برایم بگو ، از آن دشتِ آبی رنگ که سر تا سرش را پروانه های آبی بوسه زده بودند و آسمانش منعکس کرده بود لبخندِ خجلِ دشت را .
برگرد ، برایم از دریای طوفانی بگو ،از چشمانت که بعد از فاصله مان زیبا تر شده اند و داستان های متفاوتی را در خود دیده اند .
برایم بگو از زمانی که رفتی و غمبادِ نداشتنت تمامِ قلبم را گرفته بود ، برگرد برایت از خرچنگ ها و نهنگ های دریای دوست داشتنت بگویم که بعد از نبودنت صد ها بار مردند و زنده شدند .
برگرد ، برایم از دریای طوفانی بگو ،از چشمانت که بعد از فاصله مان زیبا تر شده اند و داستان های متفاوتی را در خود دیده اند .
برایم بگو از زمانی که رفتی و غمبادِ نداشتنت تمامِ قلبم را گرفته بود ، برگرد برایت از خرچنگ ها و نهنگ های دریای دوست داشتنت بگویم که بعد از نبودنت صد ها بار مردند و زنده شدند .