سرزمینِ ذهنِ من


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


خیالاتِ لولیده در پیچکِ سبزِ روح

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: пулеметный
فور کنید فور کنم ویو+جذب بگیرید 🧛🏻
جوین شید بعد فور‌ کنید.


تو دوری و این دوری ، شده شکافی درونِ قلبم که با هر نفسی که میکشم ، خونِ دلتنگی ات بر تنم جاری میشود .




گاهی زمانی میرسد که حتی دیوار های اتاق هم خنده های کجشان را بر روی صورتِ بی روحم پرت میکنند و دیگر درونِ جانم ذره ای از امید برای ادامه ی جاده زندگی پیدا نمیشود، انگار که استخوان هایم فرسوده شده اند و جوانی برای همیشه تنِ من را رها کرده و حال باطنی پیر ، تمامِ روحم در برگرفته است .


شده ام خانه ای فرتوت ،درمیانِ غبارِ باران های اسیدیِ سکوت، هر روزم با نگاه به خورشیدِ ابر بر دوشِ چرکین گذرانده میشود و شب ها ، ماه بی صدا بر روی بامم نور می افکند ، در و دیوارم را انبوهِ عظیمِ پیچک های درد در بر گرفته است و تمامِ پیکرِ آجر پوشم را نَمِ بغضِ آسمان پوشانده است و این شرحِ حالِ خانه ای است که سال های متمادی ، محوطه ی مطلوب و مستحفظِ آدمیانِ بر روی خاک بوده است .




دریا زیبا بود ، اما تو که کنارش بودی، چیزی جز خروشانِ نگاهت ، مرا متحیر و مسحور نمی کرد.












رهگذرم ، از خیالاتِ مریضِ زندگی ، افکارِ پریشانِ روز هایش را می نگرم و بی اهمیت به صداهای غیر عادیِ پرندگان که لانه ی خود را برایِ همیشه ترک میکنند ، گذران رنگ های آسمان را به نظاره مینشینم و سپس با نوازشِ کوتاهی بر سرِ غنچه های تازه سبز شده ی درختِ بیدِ مجنونِ امیدم، روزم را به پایان میرسانم و همچون رهگذری که وقایع اطرافش را نظاره کرده است از همه چیز با لبخندی پینه بسته بر روی لبانم، دور میشوم .




تصویرش، نقاشی شده بود بر بامِ چشمانم ، چه میبستم، چه میگشودم نگاهم را ، آن چهره ی سپید رنگِ روسری آبی به سر را ،درونِ مردمک چشمانم به نظاره مینشستم و دلِ رسوا شده ی مجنون، ربنای عشق برایش زیر لب میخواند .




برایم بگو ، از آن دشتِ آبی رنگ که سر تا سرش را پروانه های آبی بوسه زده بودند و آسمانش منعکس کرده بود لبخندِ خجلِ دشت را .
برگرد ، برایم از دریای طوفانی بگو ،از چشمانت که بعد از فاصله مان زیبا تر شده اند و داستان های متفاوتی را در خود دیده اند .
برایم بگو از زمانی که رفتی و غمبادِ نداشتنت تمامِ قلبم را گرفته بود ، برگرد برایت از خرچنگ ها و نهنگ های دریای دوست داشتنت بگویم که بعد از نبودنت صد ها بار مردند و زنده شدند .


قسمتِ دردناک ماجرا ، آنجاست که دیگر نه صدایت را میشنوم ، نه خیره نگاه هایت را و نه دیگر میتوانم میانِ بازوانم حبست کنم و من به راستی تو را برای همیشه از دست داده ام ..


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


انگار حرف هایم نه شروعی داشتند و نه انتهایی، میانه راه رها شدند ، احساساتِ جاری شده در دستانم تمام شد و کلمات هاج و واج در هوا ماندند ، دهن کجی میکنند به من، ( نمیتواند جملاتش را به پایان برساند )...

20 last posts shown.

67

subscribers
Channel statistics