شده ام خانه ای فرتوت ،درمیانِ غبارِ باران های اسیدیِ سکوت، هر روزم با نگاه به خورشیدِ ابر بر دوشِ چرکین گذرانده میشود و شب ها ، ماه بی صدا بر روی بامم نور می افکند ، در و دیوارم را انبوهِ عظیمِ پیچک های درد در بر گرفته است و تمامِ پیکرِ آجر پوشم را نَمِ بغضِ آسمان پوشانده است و این شرحِ حالِ خانه ای است که سال های متمادی ، محوطه ی مطلوب و مستحفظِ آدمیانِ بر روی خاک بوده است .