#کتابنامهنگاری📖
° بادبادک باز | خالد حسینی🪁
« گفت: خیلی میترسم.
گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد وقتی آدم اینجور خوشحال باشد، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد! »
🕊
-
آبی روشن میگه:
بادبادک باز به خالص ترین بعد روح میرسه، نوازش میکنه و دنیای هفت رنگ کودکی رو یادمون میاره.
از روزهایی میگه که خونه ی امیر و حسن، امن و آروم و گرم بود. کسی نمیدونست جنگ چیه، صدای انفجار و تیر و مرگ شنیده نمیشد هنوز!
خالد حسینی، مفاهیمی مثل جنگ، نژاد پرستی، دلتنگی برای خونه و عشق رو با لطیف ترین قلم به تن دو تا پسر بچه نشونده که سوگند برادری شون، روی تنه ی درخت انار بالای تپه حک شده.
قلمش پخته، روون و منسجمه. گاهی زیر جزئی ترین هارو شرح میده و گاهی دستت رو میکشه تا خودت حس کنی و بنویسی.
بادبادک باز، ممکنه غمگین تون کنه و صفحات از اشک هاتون خیس بشه، اما قول میدم بعد از خوندش، کتاب رو به سینه بفشارید و شگفت زده باشید از خنکایی که به روحتون بخشیده! مثل اولین بارون پاییزی روی ایوون خاک گرفته.
راستی، اگر میون اشک ها و لبخند ها خودتون رو مشغول ساختن بادبادک دیدید، تعجب نکنید!
به یاد سلاطین کابل؛ امیر و حسن، بذارید پرواز کنه و به رقصش تو آسمون آبی چشم بسپارید.
( پیشنهاد: این اثر رو از روی صفحات کاغذی دنبال کنید نه نسخه ی مجازی )
[ مترجم پیشنهادی : زیبا گنجی _ پریسا سلیمانزاده ]
[ موسیقی نزدیک به حس کتاب ]