تویِ توییتر یه ژانری راه افتاده با عنوان “اگر بخواهم کودکیام را خلاصه کنم” و توی ذهن من، هیچ تصویری از کودکیام بهاندازهی تصویر دوچرخهی آبیرنگم، پررنگ نیس. یادم میاد آخرین امتحانم رو که میدادم، با داداشم دوچرخهام رو از زیرزمین درمیووردیم، زنجیرچرخ و لاستیکای پنچر شدهاش رو درست میکردیم و به چرخاش از اون مهرههای رنگیرنگی وصل میکردیم و بعدش من بودم و دوچرخهام و کوچه خیابونا و آفتابِ تابستون که انگار اصلاً احساسش نمیکردم.