کیم تهیونگ ، نویسنده ای که بخاطر کتاب های عاشقانه و جملات دوست داشتنیش که همیشه سر زبون معشوق ها بود مشهور شده بود و همه از پیر و بچه عاشق قلم دوست داشتنیش بودند با این حال هیچکس تا به حال چیزی از رابطهی عاشقانه ی اون با شخصی چیزی نشنیده بود،یعنی فردی که اینقدر زیبا عشق رو میدونه عاشق نشده؟معشوقی نداره؟چطور ممکنه؟
این حرفا و سوال ها همیشه بین مردم میپیچید،تا اینکه اخرین کتابِ کیم چاپ شد،صفحهی اول جمله ای توجهی همه رو جلب میکرد "برای مهربونِ من" طرفدار هایی که همیشه کنجکاو رابطهی عاشقانه ای اون بودن با اشتیاق چندبرابر کتاب جدید کیم رو خوندن،اما اون کتاب طوری نبود که انتظار داشتن،اون داستان درمورد دوتا همجنس بود!تعجب آور بود چون کیم هیچوقت توی داستان هاش از جنسیت استفاده نمیکرد،اسم هایی رو روی شخصیت هاش میزاشت که مال همه جنسیت ها بود
ولی داستان ..
'داستان درمورد دو تا عاشقی بود که یک عشق ممنوعه قلبشون رو تسخیر کرده بود اونا میدونستند عاشقن،هردوشون از احساس هم متوجه بودن،اما این ممنوع بود و برای همین سکوت رو انتخاب کردن ، بعد از گذشت چندین سال پسر عشقش افراطی میشه،دیوونه و مجنون مردی میشه که دیوونه وار عاشقشه برای همین چشماشو روی اون ممنوعیت میبنده و با اینکه میدونه مرد خوب احساسش رو میدونه بهش اعتراف میکنه،مرد شکه میشه نه بخاطر اعتراف ،، بخاطر ریسک یهویی پسر
مرد..مرد نمیتونه بخاطر یه مشت احساسات پسر رو توی یه باتلاق ممنوع بکشه،نمیتونست برای همین ترکش کرد
رفت و قصر زندگیش که بر پایه ی وجود پسر بود روی سرش آوار شد .. بعد از سالها بهش خبر رسید اون پسر سخت مریض شده ولی نتونست به خودش این اجازه رو بده که بره ببینتش بره و بهش بگه چقدر متاسفه،متاسف؟تاسف اون به درد پسر نمیخورد برای همین از پرستار هاش وضعیت اون رو هرروز و گاهی چند ساعت یکبار میپرسید تا اینکه 15 ژوئن سال 1980 درست 1 سال بعد از مریض شدن اون پسر،به مرد خبر رسید که اون مرده،مرد دیگه بیخیال افکارش شد،به بیمارستان رفت و به پیکر بی جون پسر زل زد و بی اختیار اشک ریخت،پرستار ها نامه ای به دست مرد رسوندن گفتن که این نامه از طرف اون پسره،مرد تعجب کرد و وقتی به خونش رسید روی مبل نشست و نامه رو باز کرد
"سلام اجوشی،،حالت خوب بوده؟حال من..تو خودت بهتر خبر داری!میدونم خیلی داری به این پرستار های طلفک زنگ میزنی..اینقدر اذیتشون نکن من حالم خوبه ، راستی اجوشی من کتاب جدیدت رو خوندم و تو واقعا فوق العاده مینویسی!
این نامه زمان خوبی به دستت نمیرسه..من میدونم تا 4 ماه بیشتر نمیتونم باهات زیر یه آسمون زندگی کنم ولی قول میدم وقتی رفتم تو آسمون از اون بالا مراقبت باشم ، یه وقت نزنه به سرت بیای پیشم اگر بیای نمیبیخشمت باید بمونی و کامل زندگی کنی و به نوشتن فوق العادهت ادامه بدی
اجوشی..من خیلی عاشقتم و میدونم توام خیلی دوسم داری پس به حرفم گوش میکنی؟
من زندگی خودمو کردم پس توام زندگی خودتو کن و وقتی وقتش شد برگرد پیشم ، اونجا که چیزی ممنوع نیست مگه نه؟پس من منتظر توام!
-دوست دار تو : جونگکوکی "
و با خوندن متن توی نامه با لبخند محوی که داشت اشک میریخت.. لبخندش بخاطر شیرین زبونی های پسر و اشک هاش بخاطر نبودن پسر..اون مرد به حرف پسر گوش داد و به پیش اون نرفت و به نوشتن ادامه داد،حدود 5 سال بعد از اون اتفاق آخرین کتاب مرد منتشر شد و مرد فردای اون روز بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت ..'
همه ی خواننده های کتاب،بعد از خوندن کتاب به وجد اومدن و اون کتاب خیلی سر و صدا کرد،بلاخره بعد از 2 هفته روز جشن امضای کتاب رسید،همه با خوشحالی کتاب موردعلاقه ی جدیدشون رو به دست گرفتن و به سمت مکان مشخص شده رفتن
که یهو منشیِ نویسنده کیم، خبر شوکه کننده ای بهشون میده،کیم تهیونگ،نویسنده ی کتاب های عاشقانه ی معروف در 20 ژانویهی 1986 بر اثر ایست قلبی از دنیا رفته بود
این خبر به این معنا بود که همه چیز فقط با اختلاف 1 سال درست مثل کتاب آخر کیم شد..
The end..
M-
این حرفا و سوال ها همیشه بین مردم میپیچید،تا اینکه اخرین کتابِ کیم چاپ شد،صفحهی اول جمله ای توجهی همه رو جلب میکرد "برای مهربونِ من" طرفدار هایی که همیشه کنجکاو رابطهی عاشقانه ای اون بودن با اشتیاق چندبرابر کتاب جدید کیم رو خوندن،اما اون کتاب طوری نبود که انتظار داشتن،اون داستان درمورد دوتا همجنس بود!تعجب آور بود چون کیم هیچوقت توی داستان هاش از جنسیت استفاده نمیکرد،اسم هایی رو روی شخصیت هاش میزاشت که مال همه جنسیت ها بود
ولی داستان ..
'داستان درمورد دو تا عاشقی بود که یک عشق ممنوعه قلبشون رو تسخیر کرده بود اونا میدونستند عاشقن،هردوشون از احساس هم متوجه بودن،اما این ممنوع بود و برای همین سکوت رو انتخاب کردن ، بعد از گذشت چندین سال پسر عشقش افراطی میشه،دیوونه و مجنون مردی میشه که دیوونه وار عاشقشه برای همین چشماشو روی اون ممنوعیت میبنده و با اینکه میدونه مرد خوب احساسش رو میدونه بهش اعتراف میکنه،مرد شکه میشه نه بخاطر اعتراف ،، بخاطر ریسک یهویی پسر
مرد..مرد نمیتونه بخاطر یه مشت احساسات پسر رو توی یه باتلاق ممنوع بکشه،نمیتونست برای همین ترکش کرد
رفت و قصر زندگیش که بر پایه ی وجود پسر بود روی سرش آوار شد .. بعد از سالها بهش خبر رسید اون پسر سخت مریض شده ولی نتونست به خودش این اجازه رو بده که بره ببینتش بره و بهش بگه چقدر متاسفه،متاسف؟تاسف اون به درد پسر نمیخورد برای همین از پرستار هاش وضعیت اون رو هرروز و گاهی چند ساعت یکبار میپرسید تا اینکه 15 ژوئن سال 1980 درست 1 سال بعد از مریض شدن اون پسر،به مرد خبر رسید که اون مرده،مرد دیگه بیخیال افکارش شد،به بیمارستان رفت و به پیکر بی جون پسر زل زد و بی اختیار اشک ریخت،پرستار ها نامه ای به دست مرد رسوندن گفتن که این نامه از طرف اون پسره،مرد تعجب کرد و وقتی به خونش رسید روی مبل نشست و نامه رو باز کرد
"سلام اجوشی،،حالت خوب بوده؟حال من..تو خودت بهتر خبر داری!میدونم خیلی داری به این پرستار های طلفک زنگ میزنی..اینقدر اذیتشون نکن من حالم خوبه ، راستی اجوشی من کتاب جدیدت رو خوندم و تو واقعا فوق العاده مینویسی!
این نامه زمان خوبی به دستت نمیرسه..من میدونم تا 4 ماه بیشتر نمیتونم باهات زیر یه آسمون زندگی کنم ولی قول میدم وقتی رفتم تو آسمون از اون بالا مراقبت باشم ، یه وقت نزنه به سرت بیای پیشم اگر بیای نمیبیخشمت باید بمونی و کامل زندگی کنی و به نوشتن فوق العادهت ادامه بدی
اجوشی..من خیلی عاشقتم و میدونم توام خیلی دوسم داری پس به حرفم گوش میکنی؟
من زندگی خودمو کردم پس توام زندگی خودتو کن و وقتی وقتش شد برگرد پیشم ، اونجا که چیزی ممنوع نیست مگه نه؟پس من منتظر توام!
-دوست دار تو : جونگکوکی "
و با خوندن متن توی نامه با لبخند محوی که داشت اشک میریخت.. لبخندش بخاطر شیرین زبونی های پسر و اشک هاش بخاطر نبودن پسر..اون مرد به حرف پسر گوش داد و به پیش اون نرفت و به نوشتن ادامه داد،حدود 5 سال بعد از اون اتفاق آخرین کتاب مرد منتشر شد و مرد فردای اون روز بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت ..'
همه ی خواننده های کتاب،بعد از خوندن کتاب به وجد اومدن و اون کتاب خیلی سر و صدا کرد،بلاخره بعد از 2 هفته روز جشن امضای کتاب رسید،همه با خوشحالی کتاب موردعلاقه ی جدیدشون رو به دست گرفتن و به سمت مکان مشخص شده رفتن
که یهو منشیِ نویسنده کیم، خبر شوکه کننده ای بهشون میده،کیم تهیونگ،نویسنده ی کتاب های عاشقانه ی معروف در 20 ژانویهی 1986 بر اثر ایست قلبی از دنیا رفته بود
این خبر به این معنا بود که همه چیز فقط با اختلاف 1 سال درست مثل کتاب آخر کیم شد..
The end..
M-