پسر به چهره ی خسته ی مرد که حتی زمانی که خواب بود خستگیش نشون داده میشد زل زد،دستش رو سمت صورت بی نقص و زیبای مرد برد و با پشت انگشت اشارش گونش رو نوازش کرد،،مرد با حس آرامشی ک یهو بهش منتقل شد آروم چشماشو باز کرد و چهره ی پسر که لبخند پررنگی داشت و لبخندش مثل نور ماه براش زیبا بود رو دید
_بیدار شدی ناپلئون؟بیدارت کردم؟
پسر مکثی کرد و لبخندش محو شد
_شاید اصلا نباید نوازشت میکردم ک بیدار بشی...
سرشو پایین انداخت
_ببخش..
قبل کامل کردن حرفش مرد بازوی پسر رو سفت گرفت و سمت خودش کشید و تو بغلش پسر رو محو کرد و دستاشو دور کمر پسر حلقه کرد و روی موهای پسر رو عمیق بوسید
+خفه شو،ب این آرامش برای خوابیدن نیاز دارم
مرد لبخند محوی زد و دوباره روی موهای پسر رو عمیق بوسید،پسر از خجالت داشت آب میشد و قلبش تند تند میزد ولی سرشو روی سینه ی مرد گذاشت و ترقوهش رو بوسید و چشماشو بست
_دوستت دارم ناپلئون
+منم دوستت دارم اوژنیه نورانیم.
The end
M-
_بیدار شدی ناپلئون؟بیدارت کردم؟
پسر مکثی کرد و لبخندش محو شد
_شاید اصلا نباید نوازشت میکردم ک بیدار بشی...
سرشو پایین انداخت
_ببخش..
قبل کامل کردن حرفش مرد بازوی پسر رو سفت گرفت و سمت خودش کشید و تو بغلش پسر رو محو کرد و دستاشو دور کمر پسر حلقه کرد و روی موهای پسر رو عمیق بوسید
+خفه شو،ب این آرامش برای خوابیدن نیاز دارم
مرد لبخند محوی زد و دوباره روی موهای پسر رو عمیق بوسید،پسر از خجالت داشت آب میشد و قلبش تند تند میزد ولی سرشو روی سینه ی مرد گذاشت و ترقوهش رو بوسید و چشماشو بست
_دوستت دارم ناپلئون
+منم دوستت دارم اوژنیه نورانیم.
The end
M-