عاشقِ او بودن؟)
نمیدانم...شاید عاشق او بودن برای من ندای آرامی همانند صدای موج های ساحل باشد که هر دَم با شنیدنش قلبم به آرامشی که میخواهد برسد..
عاشق او بودن به من یاد داد که دنیای پوچ و بی ارزشی که تا کنون دیدم،هنوز ذره ای ارزش دارد..چون او هم همانند من توی همین دنیای بی ارزش زندگی میکند...
عاشق او بودن خیلی چیزها را برایم آسان تر کرد
عاشق او بودن،به زندگیه بی رنگ و روحِ من جان و رنگ بخشید
عاشق او بودن به دلیلی برای نفس کشیدن من تبدیل شد
زندگیِ من بدون عشق او...همانند ماه بدون خورشید است..
همانقدر بی معنا...همانقدر تاریک....همانقدر پوچ..
The end
M-
نمیدانم...شاید عاشق او بودن برای من ندای آرامی همانند صدای موج های ساحل باشد که هر دَم با شنیدنش قلبم به آرامشی که میخواهد برسد..
عاشق او بودن به من یاد داد که دنیای پوچ و بی ارزشی که تا کنون دیدم،هنوز ذره ای ارزش دارد..چون او هم همانند من توی همین دنیای بی ارزش زندگی میکند...
عاشق او بودن خیلی چیزها را برایم آسان تر کرد
عاشق او بودن،به زندگیه بی رنگ و روحِ من جان و رنگ بخشید
عاشق او بودن به دلیلی برای نفس کشیدن من تبدیل شد
زندگیِ من بدون عشق او...همانند ماه بدون خورشید است..
همانقدر بی معنا...همانقدر تاریک....همانقدر پوچ..
The end
M-