سیگار رو از گوشه ب لبش برداشت دودی که ریه هاش رو پر کرده بود رو بیرون داد،مثل همیشه تو چشماش هیچ حسی جز خستگی نبود نگاهی به پسر جونی که کنارش بایستاده بود و به جلو زل زده بود کرد و لبخند محوی روی لباش نقش بست،خیلی وقت بود حتی لبخند اینطوری هم نزده بود پسر که متوجه سنگینی نگاه شده بود و به مرد نگاه کرد و با دیدن لبخندمحوی که روی لبای مرد بود لبخند پررنگی زد و با انگشت به ماه اشاره کرد و دوباره نگاهش رو به،رو به روش داد:
_موسیو نگاه کنید،قشنگ نيست؟در بین تاریکی و سیاهیه شب میدرخشه
کوتاه میخنده و سرشو پایین میندازه و ادامه میده :
_ دلیلی که تو ذهنم برای اینطور تابیدن ماه هست یجورایی بچگونست اما باز بنظرم اینطوره
مرد با دقت به حرفای پسر گوش داد و آروم با صدای بمش لب زد :
+بنظرت چه دلیلی داره؟
نگاهش رو به مرد کرد :
_اگر بگم فکر میکنید بچم موسیو
مرد بدون معطلی جوابش رو داد و لبخند محو روی لبش پررنگ تر میشد:
+تو الانشم از نظر من بچه ای!پس بگو میخوام بدونم
پسر کوتاه میخنده و به ماه نگاه میکنه و آروم با صدای ملایم همیشگیش شروع میکنه :
_همه ماه و خورشید رو باهم کاپل میدونن اما من اینطور نیستم
بنظر من ماه اسم یه مرد عاشق پیشه ای تو یه سرزمین دور افتاده بوده که عاشق دختری میشه که بهم رسیدنشون غیر ممکن بود،چون دختر وقتی بدنیا اومد تاریخ و فردی که قراره باهاش ازدواج کنه مشخص شده بود،این یه رسم بود پس از قرار معلوم ماه هم همسر آینده ای داشت که حتی دیدار هاشون ب 10 بار نمیرسید و ماه ناامیدانه از بازار شهر داشت رد میشد تا اون دختری که عاشقش بود رو دید،تنها با دیدنش چند لحظه مجذوب زیباییه اون شد و بعد از چند لحظه عزمش رو جذب کرد تا تنها شانسش رو امتحان کنه،میدونست که قرار نیست جوابی بگیره اما امتحان کردنش ضرری براش نداشت چون جز عشق اون دختر هیچی توی قلب و مغزش نداشت پس سمت دختر رفت و مچ دستش رو گرفت و دنبال خودش کشید و رفت جایی که چند سال پیش متروکه شده بود و معمولا کسی اونجا نمیومد
دوتا دست های دختر رو گرفت و تو چشماش زل زد و به عشقش اعتراف کرد دختر هم واکنش غیر منتظره ای داد،اونم به این پسر دلبسته بود اما خوب میدونست نمیشه و لبخند تلخی زد آروم روی لبای مرد رو بوسید
به آسمون نگاه کرد و با دیدن اینکه هوا داره تاریک میشه نگاهی به پسر کرد ، لبخند محو و مهربونی که همیشه روی لباش بود از بین رفته بود و خواستار این بود که زودتر برگردن؛ماه نگران از دختر دلیل این اصرار رو پرسید،،دختر جدی به چشماش نگاه کرد و راجع به اینکه از تاریکی میترسه و دلیل این موضوع گفت ماه متوجه شد که هنوز هیچی از دختری که دیوانه وار عاشقشه نمیدونه و دختر رو به خونش رسوند و رفتنش رو تماشا کرد فردای همون روز اعلام شد توی شهر عروسیه،درسته عروسیه اون دختر عاشق پیشه ای که از تاریکی میترسید،،عروسی تو شب برگزار میشد و ماه نگران ترس دختر بود وکاری ازش برنمیومد و با ناامیدی تمام به خونه برگشت،سمت شیشه ی شراب رفت و کامل سر کشیدش و بعد از تموم شدن بطری و مست شدنش بطری رو شکست و تیکه ی شیشه رو دستش گرفت و خودشو کشت،چون دنیا براش بی معنی بود و اون دیگه نمیتونست به عشقش برسه
عصر موقعی که داشتن تدارک عروسی رو میدیدن دختر دنبال ماه میگشت اما هیچ جایی نمیدیدش و وقتی هوا داشت تاریک میشد چیزی توی آسمون نظرش رو جلب کرد،یه چیز سفید دایره شکل درحال رفتن به آسمون بود واسش عجیب بود و ذهنش رو درگیر کرد،وقتی شب شد دوباره چشمش به اون گردیه تو آسمون افتاد،،انگار که اونم داشت نگاهش میکرد انگار میگفت نگران نباش من تاریکی رو برات روشن میکنم و این باعث شد یاد یکنفر بیوفته..ماه
مرد با صدای بمش تک خنده ای زد :
+نه جدا این قشنگ بود بچه
پسر کوتاه میخنده و به نگاهش رو به مرد میده :
_برای همین من ماه و عشقش رو تحسین میکنم
مرد به نشونه رضایت سرش رو تکون داد و به ماه نگاه کرد :
+منم همینطور بچه،منم همینطور
The end .
M-
_موسیو نگاه کنید،قشنگ نيست؟در بین تاریکی و سیاهیه شب میدرخشه
کوتاه میخنده و سرشو پایین میندازه و ادامه میده :
_ دلیلی که تو ذهنم برای اینطور تابیدن ماه هست یجورایی بچگونست اما باز بنظرم اینطوره
مرد با دقت به حرفای پسر گوش داد و آروم با صدای بمش لب زد :
+بنظرت چه دلیلی داره؟
نگاهش رو به مرد کرد :
_اگر بگم فکر میکنید بچم موسیو
مرد بدون معطلی جوابش رو داد و لبخند محو روی لبش پررنگ تر میشد:
+تو الانشم از نظر من بچه ای!پس بگو میخوام بدونم
پسر کوتاه میخنده و به ماه نگاه میکنه و آروم با صدای ملایم همیشگیش شروع میکنه :
_همه ماه و خورشید رو باهم کاپل میدونن اما من اینطور نیستم
بنظر من ماه اسم یه مرد عاشق پیشه ای تو یه سرزمین دور افتاده بوده که عاشق دختری میشه که بهم رسیدنشون غیر ممکن بود،چون دختر وقتی بدنیا اومد تاریخ و فردی که قراره باهاش ازدواج کنه مشخص شده بود،این یه رسم بود پس از قرار معلوم ماه هم همسر آینده ای داشت که حتی دیدار هاشون ب 10 بار نمیرسید و ماه ناامیدانه از بازار شهر داشت رد میشد تا اون دختری که عاشقش بود رو دید،تنها با دیدنش چند لحظه مجذوب زیباییه اون شد و بعد از چند لحظه عزمش رو جذب کرد تا تنها شانسش رو امتحان کنه،میدونست که قرار نیست جوابی بگیره اما امتحان کردنش ضرری براش نداشت چون جز عشق اون دختر هیچی توی قلب و مغزش نداشت پس سمت دختر رفت و مچ دستش رو گرفت و دنبال خودش کشید و رفت جایی که چند سال پیش متروکه شده بود و معمولا کسی اونجا نمیومد
دوتا دست های دختر رو گرفت و تو چشماش زل زد و به عشقش اعتراف کرد دختر هم واکنش غیر منتظره ای داد،اونم به این پسر دلبسته بود اما خوب میدونست نمیشه و لبخند تلخی زد آروم روی لبای مرد رو بوسید
به آسمون نگاه کرد و با دیدن اینکه هوا داره تاریک میشه نگاهی به پسر کرد ، لبخند محو و مهربونی که همیشه روی لباش بود از بین رفته بود و خواستار این بود که زودتر برگردن؛ماه نگران از دختر دلیل این اصرار رو پرسید،،دختر جدی به چشماش نگاه کرد و راجع به اینکه از تاریکی میترسه و دلیل این موضوع گفت ماه متوجه شد که هنوز هیچی از دختری که دیوانه وار عاشقشه نمیدونه و دختر رو به خونش رسوند و رفتنش رو تماشا کرد فردای همون روز اعلام شد توی شهر عروسیه،درسته عروسیه اون دختر عاشق پیشه ای که از تاریکی میترسید،،عروسی تو شب برگزار میشد و ماه نگران ترس دختر بود وکاری ازش برنمیومد و با ناامیدی تمام به خونه برگشت،سمت شیشه ی شراب رفت و کامل سر کشیدش و بعد از تموم شدن بطری و مست شدنش بطری رو شکست و تیکه ی شیشه رو دستش گرفت و خودشو کشت،چون دنیا براش بی معنی بود و اون دیگه نمیتونست به عشقش برسه
عصر موقعی که داشتن تدارک عروسی رو میدیدن دختر دنبال ماه میگشت اما هیچ جایی نمیدیدش و وقتی هوا داشت تاریک میشد چیزی توی آسمون نظرش رو جلب کرد،یه چیز سفید دایره شکل درحال رفتن به آسمون بود واسش عجیب بود و ذهنش رو درگیر کرد،وقتی شب شد دوباره چشمش به اون گردیه تو آسمون افتاد،،انگار که اونم داشت نگاهش میکرد انگار میگفت نگران نباش من تاریکی رو برات روشن میکنم و این باعث شد یاد یکنفر بیوفته..ماه
مرد با صدای بمش تک خنده ای زد :
+نه جدا این قشنگ بود بچه
پسر کوتاه میخنده و به نگاهش رو به مرد میده :
_برای همین من ماه و عشقش رو تحسین میکنم
مرد به نشونه رضایت سرش رو تکون داد و به ماه نگاه کرد :
+منم همینطور بچه،منم همینطور
The end .
M-