ᴏᴡɴ ᴡᴏʀʟᴅ


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


دنیــایـے بــراے خــیالات او -
اداره‌ے پســـت : @aghanikiopbot ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: ᴵᶜᵉᵈ ᶜᵒᶠᶠᵉᵉ•
"Alpenglow;

☆Dying is easy, young man. Living is harder.☆
Part 07


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
Video is unavailable for watching
Show in Telegram


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
` 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗐𝗈𝗇𝗂𝖾 𝗄𝗂𝗍𝗍𝗒 𝗉𝖺𝖼𝗄 𝟣
‌ 𝖮𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝖼𝗎𝗍𝗂𝖾


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
Video is unavailable for watching
Show in Telegram


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
` 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗐𝗈𝗇𝗂𝖾 𝗄𝗂𝗍𝗍𝗒 𝗉𝖺𝖼𝗄 𝟤
‌ 𝖮𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝖼𝗎𝗍𝗂𝖾


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
Video is unavailable for watching
Show in Telegram


Forward from: 𝘔𝘪𝘢𝘶 𝘥𝘦 𝘞𝘰𝘯 🆕️
` 𝖩𝗎𝗇𝗀𝗐𝗈𝗇𝗂𝖾 𝗄𝗂𝗍𝗍𝗒 𝗉𝖺𝖼𝗄 𝟣
‌ 𝖮𝗋𝖺𝗇𝗀𝖾 𝖼𝗎𝗍𝗂𝖾


Forward from: ‌ ‌ ‌‌‌𝓢𝘪𝘭𝘦𝘯𝘵 𝓡𝘦𝘷𝘦𝘳𝘪𝘦
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌  ‌‌   ‌𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : #𝖩𝖺𝗒𝗐𝗈𝗈𝗇  ៸  𝖥𝗂𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇‌‌‌


Forward from: əcho⁷ 🖤
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
𝐌𝐲 𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞


چشم پارت بعدی رو اصلا با هائو شروع میکنم نظرته؟


هائوی داستانت توی واقعیت خودمم میخوای بیام رفع دلتنگی کنم؟😔😂


نیجستسجستسجنجینی😭😭😭 وای عاشقتم


Forward from: نــامـہ رســان
بهش بگو بیاد رخ نشون بده


Forward from: نــامـہ رســان
Video is unavailable for watching
Show in Telegram


Forward from: نــامـہ رســان
دلم برای هائو داستانت تنگ شد.


Forward from: 𐙚 ʟᴀᴠᴇɴᴅᴇʀ ʟᴏᴠᴇ
‍𐙚 
ꫂ❁ 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒏𝒆𝒙𝒕 𝒅𝒐𝒐𝒓
ꫂ❁  𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Hoonjay
پارک سونگهون، کاپیتان تیم هاکی، یک دفعه‌ای از تیم میره. دست بچشو میگیره، شهر رو ترک میکنه و تو جایی ساکت و آروم ساکن میشه که غمش رو فراموش کنه.
اما چرا شبا وقتی از پنجرش به بیرون زل میزد، فقط اتاق خواب همسایه‌ی جذابش، جونگسونگ، به چشمش میومد؟

𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter Seven⁷
‌⋆˚✿˖° 𝘢𝘯𝘰𝘯

#LND
───ʚ˚ɞ ───
@auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.


Forward from: cry
Video is unavailable for watching
Show in Telegram
Jaywon mini AU - black cry
Somewhere between friendship and love, two people are swallowed by the darkness between them. Holding onto something they were never able to name, they wonder if it was ever real or just an illusion.


Forward from: 𝙆𝙥𝙤𝙥
با صدای چند تقه به در از فکر بیرون اومد.
"بیا تو"
سونگ به سمت سوکجین رفت و تعظیم کوتاهی کرد.
"قربان پسر جناب لی رو آوردیم"
"بیار پیشم"
"چشم قربان"
تعظیمی کرد و از در خارج شد.
بعد از چند دقیقه سونگ برای بار دوم به در ضربه زد.
"بیا تو"
در باز شد و جین پسر مظلومی که داخل خودش جمع شده بود رو دید.
"ما رو تنها بزار"
سونگ با تعظیمی آن دو پسر رو تنها گذاشت.
"سرتو بالا بگیر"
جین با ندیدن واکنشی از جانب پسر عصبی شد.
"خوشم نمیاد دو بار حرفمو بزنم"
هیسونگ از تن صدای بلندی چشماشو بست و آروم سرشو بالا گرفت.
"منو میشناسی"
"خ..یر ق..ربان"
"من دوست پدرت بودم،کسی که پدرت تمام پول و اموالشو برای خودش کرد و با اموال من بهترین زندگی رو داره"
بلافاصله بعد صحبتش پوزخندی زد.
"میدونی چرا اینجایی"
"ن..نه"
"برای انتقام از پدرت"
"خواهش میکنم قربان،من بی گناهم،لطفا باهام کاری نداشته باشین"
جین با احساس دلسوزی، بادیگارد مو قهوه ای رو صدا کرد.
با ورود بادیگارد دستور بردن پسر رو داد.
" قربان خواهش میکنم منو نبرید"
با رفتن پسر هوفی کشید و به فکر فرو رفت.
"سوکجین نباید بهش رحم کنی،تو این همه سال نقشه نکشیدی که عقب بکشی"
𝑆𝑒𝑜𝑘ℎ𝑒𝑒𓍯


بهش ری‌اکت بدید😠


Forward from: 𝖤𝗇𝗁𝗅𝗈𝗎𝗏𝗋 ࣪ ִֶָ ⋆
Video is unavailable for watching
Show in Telegram

20 last posts shown.