https://t.me/queensoheee
با هر بالی که در آسمان میزد جواهرات کوچک و درخشانش مانند یک نوع ساز و زنگولهای خوش صدا، حرکت میکرد و می نواخت.
پریزاد بود و هروز گلهای معطر را نوازش میکرد، شیفته زیبایی آنها بود و در حالی که نسیم زلفهای خرماییاش را کنار میزد با خود می اندیشید، که چقدر هر شب دلتنگ گلهایی است که در باد میرقصند؛ اما هرگز نمیپذیرفت با بریدن ساقه انهارا متعلق به خود کند و ببرد جایی که بادی نباشد، نوری نباشد و جانی برای زیستن نباشد.