باران ببار، خستهام از خویش و روزگار
از خاطراتِ رفته، از این انتظارِ تار
هر قطرهات صدای دلِ من شکسته است
باران ببار، شاید شوی مرهمِ مزار.
از خاطراتِ رفته، از این انتظارِ تار
هر قطرهات صدای دلِ من شکسته است
باران ببار، شاید شوی مرهمِ مزار.