Forward from: blue hour !!
Saint Sinners CH12.pdf
✦ #SaintSinners Chapter 12
“baby, I need your lips on my, come take my soul, I wanna fall inside, now I can't wait and now I can't breathe”
«از این به بعد، ازش فاصله بگیر.»
در حالی که گوشهی لبهاش کمی کش اومده بودن، جواب داد: «داری حسادت میکنی؟» طوری سؤالش رو مطرح کرد انگار که میخواست به خودش ثابت کنه تنها کسی نیست که نسبت به شخص مقابلش حساس شده.
«من بادیگاردتم.» مکثی کرد. «وظیفهام اینه از آدمهایی که ممکنه بهت آسیب بزنن دور نگهت دارم.» جوابش نه تنها برای سانتا قانعکننده نبود، بلکه تأثیری روی خودش هم نذاشت. ته دلش میدونست که نباید روابط خارج از وظیفهش براش مهم باشه. با این حال، نمیخواست پسر نقاش رو کنار استادش ببینه و این چیزی بود که بقیه اسمش رو حسادت میگذاشتن.
“baby, I need your lips on my, come take my soul, I wanna fall inside, now I can't wait and now I can't breathe”