︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢ ︶
مدت هاست که قلم به دست نگرفتهام، گویی انگار نوشتن را
فراموش کردهام. روزی، نوشتن تنها راهم برای فرار بود اما
امروز حتی کلمات از یادم رفته اند. گاهی تنهایی آنقدر درونم نفوذ میکند که
به جای گریه، ساعت ها به دیوار خیره میشوم. بالا و پایین کردن موبایل هم دیگر فایده ای ندارد.
آخر، دیگر کسی را ندارم. اطرافم را که نگاه میکنم
حسرت میخورم. حسرتِ لحظات شادی را که باید بگذرانم اما، به جایش آه میکشم.
جای دوستانی که باید داشته باشم حسابی خالیاست. اما چه کنم؟ زندگانیِ من، همین است .. .