کارا • اولین مسافر • مقتول
درست زمانی که سوار میشوم شروع میشود؛ آن نگاههای مشکوک و حس ناامنیای که به من دست میدهد. به نظر میرسد او میخواهد به من حمله کند یا حتی رخدادی تلختر و ترسناکتر را رقم بزند. ضربان قلبم بالا میرود و میخواهم پیاده شوم؛ اما نمیشود. چرا که همان لحظه مردی دیگر سوار میشود. مردی که چهرهاش از هر هیولایی ترسناکتر و دلهرهآورتر است. همسر سابقم.
تقدیم به:
☆ •
☆ •
☆ •
☆