Forward from: • 𝐂𝐥𝐮𝐛 ژاکـآو •
خیـره بـه میـت شیریـنـش کـه درسـت چنـد قـدم جلـوتر بـه سمـت ماشیـن پـارک شـدهاشـون حرکـت میکـرد ؛ • • •
قـدمـهای بلنـدش رو تنـدتر کـرد تـا از رایحـهی مسـخکننـدهی شرابـی امگـای خواستنـیش کـه داخـل هـوا پخـش شـده بـود جـا نمونـه.
راضـی از نشستـن هیـون داخـل اتـاقک ماشیـن ، بـا تـک اشـارهای راننـده رو بـه خونـه فرستـاد و بـدون حرفـی در صندلـی راننـده رو بـاز کـرد و سـوار شد.
- بیخیـااال.. راننـده رو کجـا فرستـادی؟
یـول من میخـوام سالـم بـرسم بـه عمـارت!!
درحالـی که آیینـهی وسـط رو با لبخنـد دنـدون نمـای همیشـگیـش تنظیـم میکـرد ؛ ابـرویی بـالا انداخـت و بـا یـک دست مشغـول شُـل کـردن کـراواتـش شد و بـا انگشـتـهای مردونـه و بزرگـش چنـد ضربـهای روی پـاش کوبیـد.
+ البتـه کـه مـن به سـواریـهای همسـرم عـادت کـردم و الان هم بدجـور بیتاب سنگینـی انـدامش روی پاهـامم!