مـےبـوسـم رویش را و حک مۍکنـم یـادش را دڔ هـڢت رنگِ آسمـاں. در گـلبرگهـای نـرگس و در ٺارهاے زمستـان. میبـرم با خود یـاد او را بـہ هر دشتِ بےݒایـان؛ تا ڪہ در هر گـوشہ جہان، پُـر شود بـا اۅ و شکـوفہهای سبـزِ بـهار. مےنویسـم از او، مےخوانـم از او، مےگـویم از او. گـویے دیـوونہای هستم کـہ تنہا پُر گشتہام از او.