نفسش رو با حرص بیرون داد و سیگار را ما بین لبانش فشرد
با پیچیدن دود سیگار توی ریه های خسته اش
سرفه ای کرد و سیگار را میان انگشتان کشیده اش کشید و به ماه خیره شد
-این رسم ما نبود
اروم زمزمه کرد و پوک طولانی دیگری به سیگارش زد
-هر شب دارم میام پیشت و باهات حرف میزنم
خنده تلخی کرد و دود خاکسری را از بین لب هایش ازاد کرد
-یه شبم تو بیا پیش ما بی معرفت
خندید و سیگارشو روی زمین رها کرد و زیر اکسفور های سیاه رنگش لهش کرد
-جدیدا ادما رو هم به همین سادگی له میکنم میدونی انسان ها عجیبن و تا حدی ترسناک تا حدی ک نه اونا واقعا فاکینگ ترسناکن حالا خیلی هم ترسناک نیستن فک نکن میترسم
به دروغی ک گفته بود پوزخند زد
-باشه باشه میترسم ازشون اونم زیاد...
سرفه بلندی کرد و کمی خم شد
-آخ
با عجله دوباره به ماه خیره شد و لبخند زد
-هی هی من خوبم نگران نباش
چشمکی زد و مثل هر شب تلفن همراهش را از جیب هودی سیاه رنگش بیرون کشید و با ماه عکس گرفت
یه عکس دو نفره ک او و ارامشش در کنار هم بودند
-مثل هر شب بازم درخواستمو مطرح میکنم
نفس عمیقی کشید و دستشو روی صورتش کشید
-یا خودت بیا و شبیه به یه انسان کنارم باش
با پیچیدن دود سیگار توی ریه های خسته اش
سرفه ای کرد و سیگار را میان انگشتان کشیده اش کشید و به ماه خیره شد
-این رسم ما نبود
اروم زمزمه کرد و پوک طولانی دیگری به سیگارش زد
-هر شب دارم میام پیشت و باهات حرف میزنم
خنده تلخی کرد و دود خاکسری را از بین لب هایش ازاد کرد
-یه شبم تو بیا پیش ما بی معرفت
خندید و سیگارشو روی زمین رها کرد و زیر اکسفور های سیاه رنگش لهش کرد
-جدیدا ادما رو هم به همین سادگی له میکنم میدونی انسان ها عجیبن و تا حدی ترسناک تا حدی ک نه اونا واقعا فاکینگ ترسناکن حالا خیلی هم ترسناک نیستن فک نکن میترسم
به دروغی ک گفته بود پوزخند زد
-باشه باشه میترسم ازشون اونم زیاد...
سرفه بلندی کرد و کمی خم شد
-آخ
با عجله دوباره به ماه خیره شد و لبخند زد
-هی هی من خوبم نگران نباش
چشمکی زد و مثل هر شب تلفن همراهش را از جیب هودی سیاه رنگش بیرون کشید و با ماه عکس گرفت
یه عکس دو نفره ک او و ارامشش در کنار هم بودند
-مثل هر شب بازم درخواستمو مطرح میکنم
نفس عمیقی کشید و دستشو روی صورتش کشید
-یا خودت بیا و شبیه به یه انسان کنارم باش