زندگی قصه دخترک شاه پریان و پرنس سوار بر اسب سفید نبود
زندگی از بالا تا پایین در درد خلاصه میشد
شاید در گاهی مواقع کلمه درد هم نمیتوانست منظور را درست شرح دهد بگوید
ای مردم این انسانی ک میبینید ک بر روی دو پا راه میرود و میخندد زنده نیست
خیلی وقت است ک مرده و فقط به خاطر قسمی ک در میان خیابان های سنگ فرش شده تهران خورده بود هنوز نفس میکشید یا به طور خلاصه مردگی میکرد
مگر میشد ک ماه بعد از مرگ خورشید بدرخشد؟
بی معنی بود
تنها کلمه ممکن برای توصیفش بی معنی بودن بود
ماه از خورشید نور میگرفت
ماه دردانه خورشید بود
خورشید تن سردش را گرم میکرد
بر نقص هایش بوسه میزد
خورشید ماه را کامل میکرد
چ کسی گفته بعد از غروب ماه به آسمان سلطنت میکند
هر کسی میگوید بدانید ک دروغ محض است
ماه پشت به تمام انسانیت انسان ها و زمین میکرد و برای خورشید عاشقی میکرد
ماه مجنون شده خورشید بود
چ کسی میگفت خورشید عاشق تر بود
ماه خورشید را پرستش میکرد
با برخورد اولین بوسه اشک های آسمان تهران بر گونه هایش
چشم های تیره رنگش ک از آسمان شب به یادگاری داشت هم کدر شدن و بغض گلویش
برای شکستن به التماس افتاد
ولی خورشید زندگی ایش نبود ک اشک هایی را ک بر روی گونه هایش میدویدند را ببوسد و گرمای وجودش را با او شریک شود
پس...
پس انگیزه اشک ریختن چ بود وقتی...
نفس عمیقی کشید و با پشت دست اشک هایش را پاک کرد
ماه بعد از اخرین غروب مرگ خورشید را دیده بود
و وجودیتش را هم با مرگ خورشید از دست داد
خورشید روح ماه بود
خورشید
خورشید؟!
چرا همه افکارش به او میرسید
دستی بر سرش کشید و برای بار...
بار چندم بود ک گلویش را با فرو خوردن بغض زخمی میکرد؟!
از حال بدش خنده اش میگرفت
با رسیدن به مقبره خورشید لبخند زد و کنار معشوقه اش زانو زد
-سلام عزیزم
زندگی از بالا تا پایین در درد خلاصه میشد
شاید در گاهی مواقع کلمه درد هم نمیتوانست منظور را درست شرح دهد بگوید
ای مردم این انسانی ک میبینید ک بر روی دو پا راه میرود و میخندد زنده نیست
خیلی وقت است ک مرده و فقط به خاطر قسمی ک در میان خیابان های سنگ فرش شده تهران خورده بود هنوز نفس میکشید یا به طور خلاصه مردگی میکرد
مگر میشد ک ماه بعد از مرگ خورشید بدرخشد؟
بی معنی بود
تنها کلمه ممکن برای توصیفش بی معنی بودن بود
ماه از خورشید نور میگرفت
ماه دردانه خورشید بود
خورشید تن سردش را گرم میکرد
بر نقص هایش بوسه میزد
خورشید ماه را کامل میکرد
چ کسی گفته بعد از غروب ماه به آسمان سلطنت میکند
هر کسی میگوید بدانید ک دروغ محض است
ماه پشت به تمام انسانیت انسان ها و زمین میکرد و برای خورشید عاشقی میکرد
ماه مجنون شده خورشید بود
چ کسی میگفت خورشید عاشق تر بود
ماه خورشید را پرستش میکرد
با برخورد اولین بوسه اشک های آسمان تهران بر گونه هایش
چشم های تیره رنگش ک از آسمان شب به یادگاری داشت هم کدر شدن و بغض گلویش
برای شکستن به التماس افتاد
ولی خورشید زندگی ایش نبود ک اشک هایی را ک بر روی گونه هایش میدویدند را ببوسد و گرمای وجودش را با او شریک شود
پس...
پس انگیزه اشک ریختن چ بود وقتی...
نفس عمیقی کشید و با پشت دست اشک هایش را پاک کرد
ماه بعد از اخرین غروب مرگ خورشید را دیده بود
و وجودیتش را هم با مرگ خورشید از دست داد
خورشید روح ماه بود
خورشید
خورشید؟!
چرا همه افکارش به او میرسید
دستی بر سرش کشید و برای بار...
بار چندم بود ک گلویش را با فرو خوردن بغض زخمی میکرد؟!
از حال بدش خنده اش میگرفت
با رسیدن به مقبره خورشید لبخند زد و کنار معشوقه اش زانو زد
-سلام عزیزم