کلیسای شیــطانـ


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


ᅠᅠسقوطـ آخرینـ فرشته

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter




ایدیمو داری


Forward from: 𝖡𝗈𝗑︎𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌
فوروارد کنید و آیدی بزارید .
با توجه به وایبتون به یکی از بازیگر های ایرانی تشبیهتون کنم .




Forward from: 𝕮𝖎𝖙𝖞 𝖔𝖋 𝖉𝖊𝖆𝖉
داستـان ما دروغِ محضـی بود کـه هـر دوی مـا به آن بـاور داشتیـم.
تو باور داشتی که قلبِ من زودتر از تو خواهد مُـرد؛
من باور داشتـم که تو، تا آخرین پیـچِ این مسیـرِ خاکستـری
کنـار من قدم خواهـی زد. چـه خیـال باطلـی! چـه دروغِ شیرینـی!
فکر می‌کردیم عشقـی ساخته‌ایـم کـه هرگـز ساخته نشـده.
امـا؛ تمـامِ کاخِ دروغینِ رویـاهای ما فـرو ریخـت.
تمـام چیزی کـه من بـه تو دادم، و تو بـه من دادی.
شاید احمـق بـودم که گمـان میکردم
اگر لبـه‌ی این پرتگاه بایستـم و پایـم به اشتباه بلغـزد،
برای گرفتن دست‌هـایم، از کوه‌های دور به سمت من پرواز خواهی کـرد.
امـا،‌ تو آن فرشته‌ی بی‌بـالِ خیـالِ من نبودی.
بال‌های تیـره‌ی تو، تکه پاره‌هـای قلبِ سوختـه‌ی خودِ من بودند
کـه با آن‌ها برای خود بـالِ پـرواز سـاختـه بـودی.
فرشته‌ی من؛ روحِ مُـرده‌ی مـرا در انتهای این پرتگاه رهـا کـردی.
حال من مانـده‌ام و صفحـات پـاره‌ شـده‌ای از وجـودِ تو در دستانـم
کـه با نـابـاوری به آن‌هـا نگـاه میکنـم.
تمـامِ آنچـه به تو دادم از بین رفت؛ تمـامِ وجـودم
در انتهای این پرتگاه سوخت و تو برای نجـاتِ من نیامـدی.
─╌ نوشتـه‌هـای‌سوختـه، ثـورا




Forward from: Chita_ty✨
جایش خالی خواهد ماند و جای خالی اش از همه های آنهایی که هستند،زیباتر است...




Forward from: 𝖡𝗈𝗑︎𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌
2 نفر افتخار رند شدن!؟
پک وایب تقدیم میشه .




Forward from: 𝖡𝗈𝗑︎𝗈𝗋𝗂𝖾𝗌
Ты — моя звезда на тёмном небе .




Forward from: 𝚬𝗎𝗉𝗁𝗈𝗋𝗂𝖺
دونفر کنارمون جهت رند شدن ؟
وایب تقدیم میشه .




شاهکار


Forward from: ‌ ‌ ‌ ‌‌ꞋꞌꞋ ‌𝐋ılı◞ 𝛂ŋ ༣
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝚼our girlfriend is !n my room !¡ .




Forward from: 𝖣︎𝖺𝗋𝗄︎𝗆︎𝗈𝗈𝗇︎
دریا

هرگاه خواستم به دیگران معنای عشق‌را بگویم، داستانِ ما را برایشان می‌گویم. داستانِ من و تو، داستانی که دریا صدایمان زد و با باید می‌رفتیم.
"در پایان راه یکی از ما کنارِ دریا منتظر می‌ماند."
همانا، به موج‌های دریا خیره شده‌ام، می‌آیند و می‌روند کاش خاطراتِ تو در ذهن من هم همان‌گونه باشند بی‌آیند و بروند. خسته شده‌ام از این‌که در ذهنم داستانِ جدید بسازم از داشتنِ تو، تویی که همانند موج ها به ماسه‌ها نزدیک می‌شوی و سریعا خودت‌را دریغ می‌کنی. دریا وقتی دست‌در دست هم بودیم یکی از ما را صدا زد، انگار که وقتِ رفتنِ یکی از ما رسیده بود عشقِ بی‌پایانِ من. درست‌است همانند این موج‌ها از من دور شدی، اما خاطراتت که شکلِ موج نیستند. نمی‌دانم کجایی، کنارِ چه کسی هستی؟ اما خوب می‌دانم تا وقتی اکسیژن‌هارا بدونِ تو هدر می‌دهم، این ذهن به یاد تو فکر می‌کند و این قلب به دلیلِ امید برگشتنت می‌تپد. برای این دریای خروشان می‌گویم، آهای دریا برگردان کلئوپاترای مرا. برگردان او را که می‌خواهم در زیباییِ وجودش غرق شوم، می‌خواهم به خورشید و ماه و سیاره‌ها نشانت دهم. بگویم او است کسی که باعث شده‌است هر روز و هرشب را در کنارِ دریا منتظر بمانم و موج‌های دریا برایم موسیقی شود. این‌را نمی‌دانم که چه زمانی می‌خواهی برگردی؟ یا مثلا می‌خواهی برگردی؟! اما در نهایت می‌دانم دریا بی‌رحم است؛
و با صدا زده شدن توسطِ دریا، تو در یک چشم بهم زدن برای همیشه رفتی کلئوپاترا.





20 last posts shown.

36

subscribers
Channel statistics