کلمات در جدال به سر میبرن برای توضیح جبری که این روزها دچارش هستم .
هجوم فکر هایی که میون سرم در حال رفت و آمدن رو شخم میزنم و به هیچ نتیجه ای نمیرسم. این قبری که نشونه گرفتم برای نبش قبر کردن تهش داره به سیاهی ختم میشه.
مثل همیشه مکان برای من همواره دستمایه ی جبر بوده و هرچقدر بیشتر سعی میکنم کلمات رو پشت سر هم بچینم تا میزان این جبر رو توضیح بدم بیشتر معنی شون رو از دست میدن . کلمات تماما نقاب هستن و من بازهم مثل همیشه ناامید آزاد هستم و امیدوار اسیر
هجوم فکر هایی که میون سرم در حال رفت و آمدن رو شخم میزنم و به هیچ نتیجه ای نمیرسم. این قبری که نشونه گرفتم برای نبش قبر کردن تهش داره به سیاهی ختم میشه.
مثل همیشه مکان برای من همواره دستمایه ی جبر بوده و هرچقدر بیشتر سعی میکنم کلمات رو پشت سر هم بچینم تا میزان این جبر رو توضیح بدم بیشتر معنی شون رو از دست میدن . کلمات تماما نقاب هستن و من بازهم مثل همیشه ناامید آزاد هستم و امیدوار اسیر