Crime and Punishment


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


خاطرات چه شیرین و چه تلخ ، همیشه منبع عذاب هستند.
کتابفروشی t.me/Sattarbook 💗
.
t.me/HidenChat_Bot?start=1434517694

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


به مناسبت برف نمناک.






تا ابد فلیکس و ماری>✨


ماری با کمی نگرانی پرسید:«خسته شدی؟»
فلیکس شوخی‌کنان دستی به موی او کشید و خندید. «بله.»


Video is unavailable for watching
Show in Telegram




The party is December 18.❄️




دلم می‌خواهد که این بازوان من، این بازوانی که همهٔ دوست و دشمن به زور و توانایی آن‌ها اذعان دارند، بدن لطیف و بهشتی او را در آغوش بگیرند و ساعت‌ها بر سینهٔ من بفشارند... آرزو دارم که پهلوی او بنشینم و نفسم با نفس عطرآگین او مخلوط شود... اوه... پطرونیوس، اگر بدانی چقدر او را دوست دارم! اگر او برده بود حاضر بودم تمام هستی خود را به پای او بریزم و او را برای خود بخرم تا با من زندگی کند... نه برای یک ماه یا یک سال، بلکه برای همهٔ عمر... تا آن‌وقت که تارهای موی من مثل موهای سقراط به رنگ برف‌های سپید کوهستان شود!
*کجا می‌روی*




💅🏻💅🏻💅🏻


رُد لیپ گلاس (هیلی بیبر) مای عَس!!


از اینا میزنه داستایوفسکی میخونه که دهنش نخشکه




«طرز نوشتن من خیلی با تو فرق می‌کند.»
دوشیزه بینگلی گفت: «اوه! چارلز تا دل‌تان بخواهد سربه‌هوا می‌نویسد. نصف کلمه‌ها را قورت می‌دهد، نصف دیگرش را هم خط‌خطی می‌کند.»
«من فکرهایم آنقدر سریع است که فرصت نمی‌کنم بیان‌شان کنم… به خاطر همین هم گاهی خواننده نامه‌های من چیزی سر در نمی‌آورد.»
الیزابت گفت: «آقای بینگلی، فروتنی شما عیب و ایرادها را خنثی می‌کند.»
دارسی گفت: «هیچ چیز فریبنده تر از تظاهر به فروتنی نیست. خیلی وقت‌ها فروتنی در حکم بی‌توجهی به نظر دیگران است، گاهی هم به رخ کشیدن است به شکل غیر مستقیم.»
«تو این فروتنی ناچیز مرا در این قضیه‌ای که صحبتش شده از کدام نوع می‌دانی؟»
«فخر فروشی غیر مستقیم. تو به نقص‌های خودت در نوشتن می‌نازی، چون این نقص‌ها را نتیجه سرعت فکر و بی‌توجهی به طرز نوشتن می‌دانی، که شاید قابل تحسین نباشد اما به نظر خودت خیلی جالب است. کسی که قدرت انجام کاری را دارد همیشه می‌بالد به این‌که زود می‌تواند آن کار را انجام دهد، اغلب هم بی آن‌که به نقص کار توجه کند. امروز صبح که به خانم بنت گفتی اگر تصمیم بگیری از ندرفیلد بروی ظرف پنج دقیقه می‌روی، نوعی ستایش از خود بود، تعریف و تمجید از خودت بود… ولی، خب، در این عجله و شتاب چه چیز قابل تحسینی هست؟ باعث می‌شود خیلی کارهای لازم زمین بماند، هیچ فایده‌ای هم برای خودت و دیگران نخواهد داشت.»
بینگلی گفت: «نه، خیلی تند می‌روی، وسط شب تمام چیزهای احمقانه‌ای را که صبح گفته شده به یاد می‌آوری. ولی من واقعا حرفی را که درباره خودم می‌زدم قبول داشتم، همین لحظه هم قبول دارم. لااقل به خاطر خودنمایی در مقابل خانم‌ها نبود که حالت یک آدم شتاب‌زده را به خودم گرفتم.»
«شک ندارم حرفی را که می‌زدی قبول داشتی…»

| غرور و تعصب |
• اثر جین استین •


شاید هم ناخواسته این کار را می‌کرد و حواسش نبود نوازشم می‌کند…
نیه‌توچکا-داستایفسکی


شانس


تا اینو با کیفیت سگ چاپ کردم با کیفیتش پیدا شد:))



20 last posts shown.

470

subscribers
Channel statistics