Forward from: 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞...
روزی به جهان و کهکشان ها قسم میخوردی که مرا کنار خودت نگه میداری...
روزی به جنگل و دریاها قسم میخوردی که دست مرا ول نمیکنی...
روزی به این دنیا و تمام موجوداتش قسم میخوردی که مرا همانند الماسی گرانبها پیش خودت نگه میداری که حتی به اشتباه خطی رویم نیفتد...
تو حتی به جانِ خودم و جانِ خودت قسم میخوردی که این دخترکِ شیرین خود را در آغوش خودت همچون گلی شکننده و زخم خورده نگه میداری تا زخم هایم کمتر درد کند...
چه حیف که قسم های این دنیایِ فانی جز سخنان پوچ و تو خالی نیستند...
چه حیف که قسم هایِ این جهان همچون صدفی است که سعی در تلاش برای باز کردنش میکنی و در آخر به هیچ چیزی نمیرسی....
کاش آدم ها قسم خود را جدی میدانستند که بشود به انسان ها و دنیا کمی تکیه کرد بلکه از زخم ها و خستگی و دردهایت کمی بهتر شود....