قلبش دیگه نمیزد؛کسی هم نمیتونست اون و به تپش دربیاره
وقتی یکی ترکت میکنه،روحت آروم آروم شروع میکنه از هم پاشیدن
برای ریوجین،بعد از اینکه دوست پسرش ولش کرد
قلبش دیگه نزد،انگار هیچ کاری نمیتونست بکنه
تبدیل به یه عروسک شده بود.
اما اون کنارش چهارتا فرشته مثل خودش رو داشت
یجی،یونا،چریونگ و لیا
هرکدوم از اونها هرکاری کردن،قلب ریوجین نمیتپید
تا اینکه بلاخره یک روز تصمیم گرفتن باهم برن بیرون و یکدفعه با جسد بی جون ریوجین مواجه شدن که خودش رو پرت کرده بود پایین
ریوجین،رفت کنار فرشته ها
فرشته هایی که از جنس خودش زیبا و خوش قلب بودن.