میگویی چرا نمیتوانم زمانی که کسی به من توهین و یا دستور میدهد نمیتوانم چیزی بگویم؟ خوب، در جواب نمیتوانم چیزی بگویم که چون اگر جوابی بدهم میگویی خیر و خودت این را خواسته ای، درحالی که نمیخواستم.
شما افرادی دارید که با آنها مشورت کنید و یا اگر زمانی که حالتان بد است با آنها سخن بگویید و حالتان خوب شود.
اما من نه.
زندگی من تنها روی یک پر نازک قرار دارد که حتی یک باد نحیف نیز آن را به جایی تاریک و بی صدا میفرستد.
زمانی که به من توهین میشود نمیتوانم چیزی بگویم و یا به آنها نگاه کنم و از خودم دفاع کنم.
تنها کاری که میتوانم انجام دهم سرزنش و مجازات خودم است.
هر سخن مانندی یک میخ وارد بدن من میشود و مرا تا ابد در آن مکان تاریک و بی صدا نگه میدارد.
شما افرادی دارید که با آنها مشورت کنید و یا اگر زمانی که حالتان بد است با آنها سخن بگویید و حالتان خوب شود.
اما من نه.
زندگی من تنها روی یک پر نازک قرار دارد که حتی یک باد نحیف نیز آن را به جایی تاریک و بی صدا میفرستد.
زمانی که به من توهین میشود نمیتوانم چیزی بگویم و یا به آنها نگاه کنم و از خودم دفاع کنم.
تنها کاری که میتوانم انجام دهم سرزنش و مجازات خودم است.
هر سخن مانندی یک میخ وارد بدن من میشود و مرا تا ابد در آن مکان تاریک و بی صدا نگه میدارد.