تُو آنجـا بودے، زَمانے کِه شِکَستَم!
دُرُست جِلوےِ چَشمهاےِ سَنگـےاَت، تَمامِ هَستےاَم را باختَم؛ اَما تُو تَنها نِگَرانِ آلودِه شُدَن دیدِهگانَت بودے، تا مَبادا با دیدَن آتَش بِه گُناه آلودِه شَوَد.
تُو آنجا بودے؛ اَما مانِع آتَش گِرِفتَنَ روحَم نَشُدی.
تُو آنجا بودے؛ اَما دیگَر دوستَت دارَمهایت، بَراےِ مَن نَبود.
تُو آنجا بودے؛ اَما دیگَر مالِ مَن نَبودے.
تُو آنجا نَبودے و دیگَر عَـطر گُلهایے کِه اَطرافَم را پُر مےکَرد، مَرا مَست نِمےکَرد!
تُو آنجا نَبودے؛ اَما هَمچِنان دَر قَلبَم مِهرَت را پَروَرِش مےدَهَم.
گویے مَجنونے هَستم کِه لِیلے، گِرِه بِه دِلَش نَزَدِه.