TGStat
TGStat
Type to search
Advanced channel search
  • flag English
    Site language
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Sign In
  • Catalog
    Channels and groups catalog Search for channels
    Add a channel/group
  • Ratings
    Rating of channels Rating of groups Posts rating
    Ratings of brands and people
  • Analytics
  • Search by posts
  • Telegram monitoring
𝖣𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋🆕

6 Sep, 21:52

Open in Telegram Share Report

سومین‌ورق،ازدفترچه‌ای‌سوخته.
شبدرها مُرده‌اند.
خاکستریِ نشسته بر حاشیه‌ی خط‌خورده‌ی افق، چشم‌ها را می‌آزارد؛ گویی آسمان نیز دیگر تابِ نگاه کردن به این سرزمین را ندارد. خونِ هر زخمی که از من چکید، شبنمی شد بر شاخه‌هایِ درختان و صبح، بی‌آنکه بداند، آن را با خود برد.
بانویِ من...
به‌راستی، ممکن است این آخرین نامه‌ای باشد که برایِ شما می‌نویسم؟
از روزی که مسیح دیگر اینجا نیست، گویی نوری نیز بر این سرزمینِ مرده نتابیده است. و مرگ... آه، مرگ هرگز آن اتفاقی نیست که ناگهان از راه برسد؛ گاهی، مدت‌ها پیش از آنکه رخ دهد، در گوشه‌ای از زندگی آغاز شده است.
در روزهایی که جزیره از عطرِ شما خالی‌ست، ساقه‌هایِ درختِ افرا را بوییده‌ام؛ شاید برای آنکه چیزی از جهانِ شما را در خود نگه داشته باشند. بوسه‌هایم را بر مردابِ نیلوفرها گذاشته‌ام و آن آبِ خاموش، شاهدِ عهدی شده که سال‌ها پیش، میانِ ما بسته شد.
الهه‌ی خورشید را به ناتوانیِ واژه‌هایم قسم می‌دهم؛ اگر هنوز می‌توانستم مانند گذشته بنویسم، هرگز چنین گستاخانه قلم برنمی‌داشتم. اما اکنون چه سود؟ واژه‌ها نیز مانندِ من خسته‌اند و دیگر رمقی برایشان نمانده است.
روحم را بر بندِ لباس‌ها آویخته بودم. باد آمد، آن را با خود برد و من، در گروِ گیره‌ای کوچک، بر جای ماندم؛ بی‌حرکت، بی‌پناه، و گرفتارِ چیزی که حتی توانِ نگه‌داشتنش را نداشتم.
درست شبیه تاریکیِ موج‌خورده‌ی گیسوانِ ابریشمیِ شما.
جزیره این روزها خشکیده‌ترین منشأِ حیات است. گلِ رز را نوازش کردم؛ انگشتانم را نشناخت. رنگ باخت و مُرد، چنان آرام که گویی از ابتدا نیز برای ماندن نیامده بود.
با چمنِ سختِ کنارِ خانه آرام سخن گفتم. امروز، سرهایِ بریده‌شده‌شان را در دستانِ مردِ کشاورز دیدم و برای نخستین‌بار اندیشیدم شاید زمین، پیش از آنکه چیزی را در خود برویاند، باید بهایِ روییدن را بپردازد.
بانویِ من...
به‌راستی حیات در جزیره از حرکت ایستاده است، یا این منم که دیگر قادر به دیدنش نیستم؟
این را از شما می‌پرسم؛ زیرا اگر اکنون اینجا بودید، شاید دیگر در بسترِ این زخمِ دیرینه، چشم‌انتظارِ جوانه‌ای از نور نمی‌ماندم. شاید حضورِ شما کافی بود تا باور کنم هنوز چیزی در این خاک، میلِ زنده ماندن دارد.
نوشته‌هایِ کهنه‌تر را بارها ورق زده‌ام.
خوانده‌ام و خوانده‌ام و خوانده‌ام...
و هر بار، خطی دیگر بر آن‌ها کشیده‌ام؛ گویی با هر خط، بخشی از گذشته را دفن می‌کردم.
لبخندها در ما می‌مردند، بی‌آنکه بدانیم خود، سال‌هاست مدفنِ خارهایِ خشک‌شده‌ایم.
بی‌روحیِ آن روزهایِ چشم‌هایِ شما را هنوز به خاطر دارم. در نگاهتان چیزی بود که هیچ واژه‌ای توانِ نامیدنِ آن را نداشت؛ گویی خودِ جهان، آهسته در گوشم زمزمه می‌کرد:
«رفتن‌ها، گاه، وفادارترین شکلِ ماندن‌اند.»
آقای کیم برایم پیراهنی سفید آورد و گفت:
«ستاره‌ها در تاریکیِ شب می‌درخشند.»
جمله‌ای ساده بود؛ بی‌هیچ پارادوکسی.
اما نمی‌دانم چرا، آن روز، تماماً لبریز از من بود.
و ما...
من در شما گم شده بودم.
و آن‌گاه که دوباره خودم را یافتم، اسب‌هایِ وحشیِ دشت رمیدند. خورشید از حرکت ایستاد و ماه، اشکی شد که بر پهنه‌ی دریا فرو ریخت.
از آن روز، هیچ‌چیز به جایِ نخستش بازنگشت.
اکنون، تنها یک پرسش برایم باقی مانده است:
آیا سهمِ این حقیر از جهان، تنها سه نامه بود؟
آیا عمرِ واژه‌هایم نیز مانندِ گلِ رز، پیش از آنکه به تمامی شکوفا شود، به پایان رسیده بود؟


‌- نوشته‌هایی‌محو، ایوان.

137 1 8 4
Catalog
Channels and groups catalog Channels compilations Search for channels Add a channel/group
Ratings
Rating of Telegram channels Rating of Telegram groups Posts rating Ratings of brands and people
API
API statistics Search API of posts API Callback
Our channels
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Read
Академия TGStat Telegram Research 2019 Telegram Research 2021 Telegram Research 2023
Contacts
Справочный центр Support Email Jobs
Miscellaneous
Terms and conditions Privacy policy Public offer
Our bots
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot