اولین عکس روی صفحه ظاهر شد: سلفیِ تاریکی در آینهی قدیِ حمامِ خوابگاه، در ساعتِ سه صبح. هیسونگ از پشت سر، بازوانش را دورِ کمرِ سونگهون حلقه کرده بود و چانهاش را روی شانهی او گذاشته بود. سونگهون با موهای خیس و آشفته به آینه نگاه میکرد، اما در انعکاسِ شیشه، چشمهایش فقط روی صورتِ هیسونگ قفل شده بود؛ نگاهی پر از یک عشقِ بیپروا و خالص، بدونِ هیچ نقاب و ترسی.