رفتم کتاب بخرم ، رسیدم به قسمت کتاب های انگلیسی بعد از خانم مسئول فروش پرسیدم که کتاب آلمانی ندارین؟ خندید گفت : ای دتر ملت کتابِ انگلیسیش رو نمیخرن چه برسه به کتاب آلمانی
بعد یه خانم دیگه داشت کتاب هارو نگاه میکرد بهم گفت : المانی میخونی؟
منم گفتم که بله بعدش پرسید : برای مهاجرت داری میخونی یا همینجوری دوسش داشتی
من گفتم مهاجرت.
آخرش گفت خواهرزادش شیش سال پیش رفته المان زندگی کنه و الان ازدواج کرده بچه داره توی بیمارستان هم داره کار میکنه حقوقش هم خوبه
و حقیقتا امیدوار شدم به این زندگی
بعد یه خانم دیگه داشت کتاب هارو نگاه میکرد بهم گفت : المانی میخونی؟
منم گفتم که بله بعدش پرسید : برای مهاجرت داری میخونی یا همینجوری دوسش داشتی
من گفتم مهاجرت.
آخرش گفت خواهرزادش شیش سال پیش رفته المان زندگی کنه و الان ازدواج کرده بچه داره توی بیمارستان هم داره کار میکنه حقوقش هم خوبه
و حقیقتا امیدوار شدم به این زندگی