-او


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


خوب نه اما مینویسم.

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


آن روز من گریستم،بسیار زیاد.اما ناراحت نیستم.
آن اشک‌ها مانند مورفین برای وجود من بودند. آرام‌بخش.
نمی‌دانم شاید برای بعضی‌ها غیرقابل درک باشد ولی من این راه را برگزیدم.
دعاها و فریادهایم را پاسخ میگیرم.پس چرا ناراضی باشم و یا دست بکشم.
آن حیاط با صفا برای من مکانی امن است.
آرامشِ ناپیدا را در هرچه یافت کنی باید آن را در آغوش بگیری و رهایش نکنی.
آری من آرامش را در علی‌بن موسی الرضا یافتم.
@bihadmarzz


آن روز با من تماس گرفتند و خبری ناخوشایند به من رساندند.
ماه‌ها از آخرین باری که با همدیگر صحبت کرده بودیم می‌گذشت و اکنون خبر رو به اتمام بودن شیشه‌ی عمرش را شنیدم.
وقتی تصمیم گرفتیم دیگر باهم صحبت نکنیم هیچگاه فکر نمیکردم همچین اتفاقی بی‌افتد.
با ذهنی آشفته به سوی مرکز درمان هجوم بردم.از معدود دفعاتی بود که اشک میریختم.
رو را دیدم صورت بی‌جانش چون رنگ مورد علاقه‌اش-سفید-شده بود.
هیچ‌گاه او را چنین بی نشاط ندیده بودم.
به سختی می‌توانست سخن بگوید.با صدایی که از ته چاه بیرون می‌آمد گفت«متاسفم‌»
با صدایی که به علت بغض در گلویم لرزان بود پرسیدم«برای چی؟» آخر من باید عذر‌خواهی میکردم من باید آن حرف را میزدم نه او.من همه چیز را تمام کرده بودم.
گفت«فقط برای همه‌چیز متاسفم»
آن زمان سِیلی از حرف‌‌ها به ذهنم هجوم آوردند پس به او گفتم«من هم متاسفم»
و بعد صدای نمایشگر ضربان قلبش بلند شد.منتظر همان لحظه بود.او می‌خواست برود زودتر از اینها فقط برایِ من ایستاده بود تا آن لحظه‌.
او رفت.همه‌چیز دروغ بود.
@kiriiiiiiii11


بیاین این و فور کنید یه عکس ریپلای بزنید براتون چند خط بنویسم.
همین امشب میزارمشون زود.
*از یه عزیزی ایده گرفتم.


هیچگاه نفهمیدم زندگیِ من چه زمانی برایِ من میشود.


می‌توان به مقصد رسید بدون آنکه گم شد؟


Forward from: ᭙ꫀ
این پیامو فور کنین چنلاتون ، توی فولدر قرارتون بدم و مقدار جذبی رو تقدیمتون کنم.
حتما برای چالش جوین باش🌵


Forward from: باورکن‌خودمم‌نمیدونم.
این پیام رو فوروارد کنید بذارمتون فولدر باشد که کنار هم رشد کنیم.🪴




Forward from: از اینجا که منم.
دلتنگ می‌شد اما سراغی از آدم‌ها نمی‌گرفت‌.
به این باور رسیده بود که دلتنگی، دلیل خوبی
برای نزدیکیِ دوباره به آدم‌ها نیست.


خواسته‌ی تاداشی هم همین بوده؟
_دیگه مهم نیست
+تاداشی جوری برنامه ریزیم کرده که بتونم به مردم کمک کنم
_تاداشی مرده
+تاداشی همینجاست
_نه.اون دیگه اینجا نیست
+تاداشی همینجاست


در نهایت از انسان‌ها مشتی خاطره باقی می‌ماند.


+تاداشی
_تاداشی رفته
+اون کی برمیگرده
_اون مرده
+تاداشی همینجاست
_نه مردم هم همش میگن تا وقتی به یادش باشیم انگار از بینمون نرفته.دردناکه












ولی همه‌مون به یه حامی مثل تاداشی تو زندگیمون نیاز داریم.


مرگ تاداشی یجوری هربار ناراحتم میکنه انگار آدم واقعی و مهمی تو زندگیم بوده.
مرگش هیچوقت برام عادی نشد هربار که دیدمش تازه بیشتر از قبل ناراحت شدم.
بعد چطور یسریا انتظار دارن نبود آدمای زنذگی و بپذیریم به راحتی.


ولی یه چیزایی هرچند مهم باشن در نبود اشخاص مهمی تو زندگیمون پوچ و بی‌ارزش میشن.

20 last posts shown.

148

subscribers
Channel statistics