علی بابا - اپیزود دو
اما داستان علی بابای عربی یه سری تفاوت هایی با داستان ایرانیش داره.
علی و برادر بزرگترش قاسم، پسرای یک تاجرن که قاسم بعد از مرگ پدر (که ظاهراً به مرگ طبیعی میمیره) با یه زن ثروتمند ازدواج میکنه اما علیبابا با یه زن فقیر ازدواج میکنه و هیزم شکنه.
یه روز توی جنگل، علیبابا بهطور اتفاقی صدای دزدها رو میشنوه که برای سر زدن به گنجشون به یه غار میرن.
(همون غاری که احتمالا توی سندباد دیدین که میگن "سِسِمی باز شو". این کلمه در اصل سِمسِم هست که در عربی بمعنی کنجده اما توی دوبله ایرانی بهش میگن سسمی)
علی بابا اونا رو تعقیب میکنه و زمانیکه دزدها از غار میان بیرون ، اون با گفتن رمزی که ازشون استراق سمع کرده بود وارد غار میشه و یه کیسه طلا برمیداره.
علی بابا از همسر برادرش ترازوشونو قرض میگیره تا کیسه رو وزن کنه. همسر قاسم که یکم فضول بوده یه تیکه موم میچسبونه روی کفه ترازو تا بفهمه علی بابا میخواد چیو باهاش وزن کنه.
علی بابا هم که انگاری یکم شیش میزده، وقتی ترازو رو پس میده متوجه نمیشه روی اون موم یه سکه چسبیده (مگه کوری آخه؟) و همسر قاسم جاریبازی در میاره و به شوهرش ماجرا رو میگه.
قاسم، داداششو سینجیم میکنه و آخرش میفهمه که ماجرا چیه و با یه الاغ به غار میره تا هرچی میتونه با خودش طلا بیاره.
اینجاست که حرص همیشگیش کار دستش میده و وقتی میره داخل ، از شدت هیجان کلمه رو برای باز شدن مجدد در غار فراموش میکنه و گیر میافته و دزدها که برمیگردن اونو میکشن و جسدشو تیکه تیکه میکنن.
البته این قسمتها توی برنامه کودکها نیومده و فقط توی کتاب هزار و یک شب ذکر شده.
#دونستن
@Picsadr