من هیچوقت باورم نمیشه که تو باهام اون کارو کردی.
کاش همهی دنیا انجامش میدادن، الا تو.
قرار نیست هیچوقت به روت بیارم.
قرار نیست هیچوقت بفهمی من چقدر ازت، توی وجودم دلخورم.
چقدر روزها با خودم تکرار کردم: «این امکان نداره… تو؟ نه، تو نمیتونی.»
تو نمیفهمی من تو رو کجای زندگیم گذاشته بودم.
اما من هنوز گاهی یهو به یه نقطه خیره میشم و با خودم میگم:
بهترین آدم زندگی من؟ جدی؟
همون آدمی که بندبند وجودم ستایشش میکرد؟
شاید هیچوقت نفهمی چه چیزی توی من شکست.
فقط میدونم هنوز وقتی به اون روزها فکر میکنم،
یه غم عمیق میشینه ته دلم؛
غمِ اینکه چطور ممکنه کسی که اینهمه دوستش داشتم،
یه روز تبدیل بشه به یکی از دردناکترین خاطرههام.