@mikstayrr
اگه بخوام این چنل رو به یه هنرمند تشبیه کنم، بدون شک ژان-لوک گدار توی سینما یا ایگون شیله توی نقاشی بهترین انتخابها هستن.
چرا؟ چون اینجا یه جور زیبایی ناآروم داره. یه ترکیب از هنر، احساسات خام، و یه حس عجیبی از نوستالژی و بیقراری. نقاشی خطی روی کاغذ کهنه، انگار از یه دفتر خاطرات قدیمی دراومده، اون آهنگ که توی خودش بغض داره، بعد عکسهای تاریک، عینک بزرگ، یه شب خلوت... همه اینا کنار هم، هم یه جور شیک بودن داره، هم یه جور دلگرفتگی که انگار باهاش کنار اومده.
ایگون شیله توی نقاشیهاش همیشه یه خطهای تیز و احساسات پرتنش داشت، درست مثل این طراحیها که یه جور روایت توشونه. گدار هم توی فیلمهاش همین بود، تصویرای تاریک، آدمایی که انگار توی فکرشون غرق شدن، یه موسیقی که انگار تو پسزمینه یه شهر خاموش پخش میشه.
این چنل هم یه همچین فضایی داره؛ یه چیزی بین هنر و زندگی، یه چیزی بین شیک بودن و یه جور آشوب درونی که ترجیح میده آروم دربارهش حرف بزنه.