تراپیست : خب istp عزیز شروع کن
- بارها شده که موقع صحبت، مغزم خاموش شده و تنهام گذاشته. انگاری که اونم میدونه چه کار سختیه و قرار نیست توی انجام دادنش کمکم کنه. هردفعه کلمات رو پشت سر هم ردیف میکنم، جمله بندی های مختلف انجام میدم ولی انگاری بازم اون چیزی که واقعا میخوام رو نمیتونم بگم. کلمات واسه حرفای توی ذهن من ساخته نشدن و باید کلا یک زبان جدید واسم اختراع کنند. من توی حرف زدن خوب نیستم پس سعی کردم احساساتم رو بهشون نشون بدم، اما انگاری مغز بقیه ادمها قابلیت دیدنش رو از دست داده و فقط میتونه بشنوه. در نتیجه همهی این ها من کسی میشم که یک گوشه تنها میمونه با حجم عظیمی از کلمات گفته نشده که گوشه به گوشه مغزم جا خوش کرده و احتمالا قراره برای همیشه هم اونجا بمونند