به اینکه لباسات کامل خیس شدن فاکم نمیدی و همچنان مصمم پیاده راهتو از بین ادمایی که اکثرشون حتی به خودشون زحمت نمیدن نگاهت کنن باز میکنی
از دور نور اون مغازه قدیمی و شگفت انگیزو میبینی،جایی که تاحالا دست رد به سینت نخورده،جایی که دیواراش پر از ورقه های جوهر خوردهس
For you
از دور نور اون مغازه قدیمی و شگفت انگیزو میبینی،جایی که تاحالا دست رد به سینت نخورده،جایی که دیواراش پر از ورقه های جوهر خوردهس
For you