Teexio"/چک


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


"یه وَقتی ستونای قَلبَم رو چِشای سیاهِت بَنا شده بود."
If You Want To Say Anything?! @Teexio_bot

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


اینجا ظلسم شده نمیخواد صد بشه( و صد بمونه)


Forward from: آرامگاهِ خاطــرات‌
همیشه چیزهای قشنگ، بی‌خطر نیستن.
بعضی وقت‌ها قشنگ‌ترین چیزهای دنیا،
همون چیزهایی هستن که بیشتر از همه بهت آسیب می‌زنن.
مثل لیلیوم،گلی که انقدر زیباست که نمی‌تونی چشم ازش برداری،اما سمیه.و مشکل اینجاست که وقتی عاشقش بشی،دیگه اهمیتی نمی‌دی که داره آروم‌آروم تو رو از بین میبره.
هیونجین و فلیکس هم دقیقاً همین بودن.
دو آدم حساس و زخمی
دو آدمی که بیشتر از هر کسی همدیگه رو دوست داشتن و بیشتر از هر کسی همدیگه رو آزار می‌دادن.
هیونجین زود عصبانی می‌شد.
وقتی ناراحت بود،وقتی می‌ترسید،وقتی احساس می‌کرد ممکنه فلیکس رو از دست بده.
حرف‌هایی می‌زد که حتی خودش هم بهشون اعتقاد نداشت.
و همون لحظه که کلمات از دهنش بیرون می‌اومدن،
پشیمونی شروع می‌شد.
اما دیگه دیر شده بود.
چون بعضی زخم‌ها،حتی بعد از معذرت‌خواهی هم می‌مونن.
فلیکس هم حساس بود.خیلی حساس.
اما هیچ‌وقت بلد نبود دردش رو نشون بده.برای همین هر بار که قلبش می‌شکست،ساکت می‌شد.
فاصله می‌گرفت،لجبازی می‌کرد.
و این سکوت،
هیونجین رو بیشتر دیوونه و عصبی می‌کرد.
هر دو از هم ناراحت می‌شدن.
هر دو گریه می‌کردن.
هر دو شب‌ها به صفحه‌ی گوشی خیره می‌شدن.اما هیچ‌کدوم نمی‌تونستن اولین نفر باشن.
غرورشون نمی‌ذاشت.و همین غرور،
هر بار فاصله رو بیشتر می‌کرد.
بارها به هم قول داده بودن،قول داده بودن دیگه اشک همو درنیارن.
قول داده بودن وقتی ناراحتن فرار نکنن.قول داده بودن بیشتر مراقب قلب هم باشن.
اما آخرش همیشه همون اتفاق می‌افتاد.
دعوا،سکوت،اشک،پشیمونی.
و بعد ساعت‌ها خودخوری.
هیونجین از خودش متنفر می‌شد که چرا باز هم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره گریه انداخته.
فلیکس از خودش متنفر می‌شد که چرا باز هم نتونسته حرف دلش رو بزنه.
انگار هر دو داشتن خودشون رو مجازات می‌کردن.
و تلخ‌ترین قسمت داستان این بود که هیچ دشمنی نمی‌تونست به اندازه‌ی خودشون به هم آسیب بزنه.
اما با وجود همه‌ی این دردها،با وجود تمام شب‌هایی که با چشم‌های خیس خوابیدن.با وجود تمام دفعاتی که فکر کردن این بار دیگه تمومه
باز هم نمی‌تونستن برن.
چون نبودن همدیگه،
از بودن کنار تمام این دردها ترسناک‌تر بود.
هیونجین می‌تونست با عذاب وجدان زندگی کنه
اما بدون فلیکس نه.
فلیکس می‌تونست با زخم‌های قلبش کنار بیاد.
اما بدون هیونجین نه.
و این همون چیزی بود که رابطه‌شون رو ترسناک می‌کرد.اینکه هم زخم همدیگه بودن و هم تنها مرهم همدیگه.
انگار هر بار که از هم دور می‌شدن،
یه قسمت از وجودشون هم می‌مرد.
و هر بار که برمی‌گشتن،
می‌فهمیدن هنوز هم نمی‌تونن بدون هم نفس بکشن.
شاید عشقشون سالم نبود،شاید بارها همدیگه رو شکستن،شاید بارها باعث اشک‌های هم شدن.
اما حقیقتی وجود داشت که ازش فرار نمی‌کردن.
اگر قرار بود یکی از اون دو نفر نابود بشه،
اون نابودی از دوری بود.
نه از دعوا،نه از زخم‌ها.
چون بعضی آدم‌ها انقدر عمیق توی قلبت ریشه میزنن که وقتی میرن،
انگار یه تیکه از روح و قلبت رو با خودشون می‌برن.
و هیونجین و فلیکس مدت‌ها بود که تکه‌های روحشون رو به هم سپرده بودن


Forward from: آرامگاهِ خاطــرات‌
Video is unavailable for watching
Show in Telegram


Forward from: 𝖮𝗏𝖾𝗋𝖿𝗅𝗈𝗐
Day to night, ride, we're on a joyride.


مرسی که شرکت کردین


خب تموم شد


For My yuki
بعضی روزها را باید آهسته زندگی کرد؛ با عطر شیرین میوه‌ها، نور طلاییِ پنجره، و خاطره‌ای که مثل خامه روی یک کیکِ توت‌فرنگی، همه‌چیز را کمی لطیف‌تر می‌کند.

"خوشحالم که در دنیایی زندگی می‌کنم که در آن ماه اکتبر هم وجود دارد."
-آنه شرلی


For My آرامگاهِ خاطرات
بعضی آدم‌ها از رفتن نمی‌ترسند؛ از این می‌ترسند که روزی کسی بماند اما دیگر دوستشان نداشته باشد.
بعضی آدم‌ها هم از دوست داشتن نمی‌ترسند؛ از به زبان آوردنش می‌ترسند.
و غم‌انگیزترین فاصلهٔ دنیا، فاصلهٔ میان دو قلبی‌ست که هر دو عاشق‌اند اما هیچ‌کدام زبانِ عشقِ دیگری را نمی‌دانند.
تا روزی که یکی از ترس‌هایش حرف بزند و دیگری از سکوتش.
آن‌وقت عشق، برای نخستین بار، صدای خودش را پیدا می‌کند.

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن!
بخش 6 - مثنوی معنوی مولانا


For My پاستا
ما یادمون نمیره—
نه به بلندای فریاد، نه به غوغای روزگار؛ به ظرافتِ ثانیه‌ها، به آهنگِ ناخوانده‌ای که ناگهان می‌پیچد، و به شبحِ حضوری که در عطرِ مانده در هوا نفس می‌کشد.
گربه‌ کوچولو… گاهی آدم‌ها نمیرن؛ فقط مهاجرت می‌کنند به سرزمینی دیگر در خاطراتِ نابی که رنگ نمی‌بازند، و در رسمِ کوچکی که از تو به یادگار می‌ماند.
پس دلت را قرار بده، در این خانه‌ی آرامِ خاطره، و یاد بگیر چگونه با سایه‌ی خوشبختیِ گم‌شده، به سوی فردا گام برداری.


Forward from: ALL LIPS GO BLUE
‌     ℘ ᪵His favourite barber . pt.5
"با این‌که لب‌هاش برای حرف زدن تکون نمی‌خوردن، صداشون رو می‌شنیدم، خیلی واضح. حتی مثل این می‌موند که لب‌های منم باهام قهر کردن.. چون بهم نمی‌گفتن لب‌هاش چی میگن.. حتی راهنمایی هم نکردن! شاید هم من اونقدر محوش شده بودم که نشنیدم، می‌ترسم اگه ازشون بپرسم"
summary? click on clock "⏱"
#His_favourite_barber


سلام موردوم خدافظ


Forward from: 𝖲𝗄𝗓 𝖾𝖽𝗂𝗍
‌ 💌 پاکسازی ❕
سلام ، میخوام به چنلم به صورت جدی رسیدگی کنم پس
لطفا اگه این چنل رو چک میکنید این پیام رو فوروارد کنید داخل چنلتون تا یک فولدر شخصی درست کنم تا حمایت ها متقابل باشه 🩶
اگه چک نمیکنید الکی فور نزنید ، ممنونم


Forward from: Y|One
૦:૦૦ 𝖭𝗈𝗍 𝖺 𝗋𝖾𝖽 𝖿𝗅𝖺𝗀 —
𝖨’𝗆 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗁𝗈𝗅𝖾 𝗿𝗲𝗱 𝗰𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿.


Forward from: Ikigai


Forward from: 𝘵𝘩𝘦 𝘸𝘰𝘭𝘧 🆕
بخدا 8 نفر چیزی نیست تا 800 تایی




Forward from: 𝙆𝙥𝙤𝙥
من دارم خجالت میکشم چه چنلایی فور میکنن😭


Forward from: 𝙆𝙥𝙤𝙥
از ماشین پیاده شد و به سمت مراسم فشن به راه افتاد.
سرش پایین بود و با فکر کردن به گذشته لبخند ریزی روی صورتش نقش بست.ناگهان با صدای طرفداران زیادی که اسم کانگ تهیون رو صدا میکردن،لبخندش توی دهنش ماسید و سرشو بالا آورد،باورش نمیشد بعد از سال ها اون پسر رو میدید.
تهیون که مشغول دست تکان دادن به طرفدارنش بود سرشو برگردوند و با پسر مو مشکی چشم تو چشم شد.پوزخند ریزی زد و به سمت جلو حرکت کرد.
"مشتاق دیدار جناب یانگ جونگوون"
بعد با پوزخندی از کنار پسر مو مشکی رد شد و به دست تکان دادن به طرفدارانش ادامه داد.
غافل از اینکه بدونه پسر مو مشکی دقیقا بعد از دیدار با او بر روی زمین افتاده بود...
𝙏𝙖𝙚𝙒𝙤𝙣☆


Forward from: 𝐷𝐸𝐴𝐷 𝑉𝐴𝑀𝑃𝐼𝑅𝐸
New reason
Part2: If you don't want to get fired, then you have to sleep with me!


Forward from: 𝖮𝗏𝖾𝗋𝖿𝗅𝗈𝗐
Little star of my sky.

20 last posts shown.

99

subscribers
Channel statistics