Репост из: شکوفهسیاه
10﹐𝖥𝗈𝗋﹕@LoktWorld
خیره به کفش های خیسش، بی اهمیت در زیر بارون شدیدی که میبارید قدم برمیداشت و از دنیا فارغ میشد. اینبار بر خلاف همه، برای شادی به زیر بارون اومده بود، برای اینکه از خودش ممنون باشه، برای اینکه به خودش افتخار کنه که بالاخره تونسته از نشون دادن خودِ واقعیش به ادم های اطرافش، هراسی نداشته باشه. بتونه بدون اهمیت به نظر یا حتی تفکر ادم ها،، به سبک خودش زندگی کنه. بالاخره میتونست خودش رو پیدا کنه، خودش رو بشناسه و بپذیره. به خودش افتخار میکرد که اینبار میتونه به هیچ چیز اهمیت نده و خودش باشه. اینبار اون بود که به دنیا ثابت میکرد خودش،، مهم ترین اهمیت زندگیشه. و اینبار اون بود که باید به خودش برای هزارمین بار یاداوری میکرد که هیچ چیز حق نداره ارامشش رو به هم بزنه.
﹙ارامشت،، برای تو﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, Henry.
خیره به کفش های خیسش، بی اهمیت در زیر بارون شدیدی که میبارید قدم برمیداشت و از دنیا فارغ میشد. اینبار بر خلاف همه، برای شادی به زیر بارون اومده بود، برای اینکه از خودش ممنون باشه، برای اینکه به خودش افتخار کنه که بالاخره تونسته از نشون دادن خودِ واقعیش به ادم های اطرافش، هراسی نداشته باشه. بتونه بدون اهمیت به نظر یا حتی تفکر ادم ها،، به سبک خودش زندگی کنه. بالاخره میتونست خودش رو پیدا کنه، خودش رو بشناسه و بپذیره. به خودش افتخار میکرد که اینبار میتونه به هیچ چیز اهمیت نده و خودش باشه. اینبار اون بود که به دنیا ثابت میکرد خودش،، مهم ترین اهمیت زندگیشه. و اینبار اون بود که باید به خودش برای هزارمین بار یاداوری میکرد که هیچ چیز حق نداره ارامشش رو به هم بزنه.
﹙ارامشت،، برای تو﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, Henry.