یه پسر جوون به تازگی همسایت شده بود، از سر کار برمیگشتی که دیدی جلوی در خونت یه نامه هست.نامه رو باز کردی و با دقت متنشو مطالعه کردی
- سلام...نمیدونم چرا این رو نوشتم...من آدم خیلی خجالتی ایم، معمولا از کسی خوشم نمیاد...و بهش نامه نمیدم اما اینبار نمیخوام از دستت بدم.من حسش میکنم، تمامشو حس میکنم، اینکه وقتی میخندی و از توی پنجره ی خونم میبینمت،قلبم میلرزه رو حس میکنم.اینکه هر روز منتظر میمونم که از سر کار برگردی و ببینمت، اینکه لباس های مختلف میپوشی و من همشونو به یاد دارم تا وقتی خواستم برات چیزی بخرم همرنگ اونا باشه که بتونی بپوشیش، اینکه وقتی جلوی پنجره ی فقط به تو خیره میشم، اینکه وقتی بهم سلام میکنی یا صبح بخیر میگی نمیتونم حرف بزنم...همشونو حس میکنم..میدونی به این حس من چی میگن؟! اره همونی که داری بهش فکر میکنی...اسمش همونه عشق!
https://t.me/aHungryPandaa ♡︎
- سلام...نمیدونم چرا این رو نوشتم...من آدم خیلی خجالتی ایم، معمولا از کسی خوشم نمیاد...و بهش نامه نمیدم اما اینبار نمیخوام از دستت بدم.من حسش میکنم، تمامشو حس میکنم، اینکه وقتی میخندی و از توی پنجره ی خونم میبینمت،قلبم میلرزه رو حس میکنم.اینکه هر روز منتظر میمونم که از سر کار برگردی و ببینمت، اینکه لباس های مختلف میپوشی و من همشونو به یاد دارم تا وقتی خواستم برات چیزی بخرم همرنگ اونا باشه که بتونی بپوشیش، اینکه وقتی جلوی پنجره ی فقط به تو خیره میشم، اینکه وقتی بهم سلام میکنی یا صبح بخیر میگی نمیتونم حرف بزنم...همشونو حس میکنم..میدونی به این حس من چی میگن؟! اره همونی که داری بهش فکر میکنی...اسمش همونه عشق!
https://t.me/aHungryPandaa ♡︎