مثل همیشه با بچه های اکیپ رفته بودید بیرون، همون کافه ی که همیشه میرفتید...بعد از خوردن یه مقدار خوراکی تصمیم گرفتید جرئت حقیقت بازی کنید...نوبت رسید به همون پسر پر انرژی جمع که همه عاشقش بودن- همیشه شوخی های بامزه میکرد و با همه سریع گرم میگرفت. حقیقت رو انتخاب کرد، یکی از دخترای جمع ازش پرسید کسی هست اینجا..که دوستش داشته باشی؟! تک خنده ی کرد و از جاش بلند شد
- چه سوال خوبی! میدونی همگی به اون دختره ی که گوشه ی میز نشسته نگاه کنید
دستشو اورد بالا و اشاره کرد به تو
-اون دختر منو شیفته ی خودش کرده...از وقتی وارد اکیپمون شده باعث شده نتونم کسیو نگاه کنم...باعث شده با همه بهتر رفتار کنم...اون دختر باعث بهتر شدن من شده...و من کسیم که بهش مدیونم احساساتمو، خوب بودنمو، عشقمو، همه چیزمو بهش مدیونم..و فداش میکنم! فدای تار موهاش...پس جلوی همه میپرسم..حاظری کسی باشی که من فداش میشم؟
https://t.me/girlkooki ♡︎