⊹ ࣪˖⁩𝑪𝑯,𝑷𝑨𝑵⊹ ࣪˖⁩


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


https://t.me/paanaarrddee ^-^

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


از مدرسه برمی‌گشتی تو یه رستوران نشسته بودی و منتظر دوستات بودی که بیان پیشت ولی نیومدن و یادشون رفته بود خیلی عصبانی شده بودی و تو دلت جیغ جیغ میکردی که یعنی چی آخه وقتی قول میدید نمیاید...با خودت درگیر بودی که وقتی به خودت اومدی دیدی بلند داری میگی اه این روزم گند خورد توش. یکی اونور نشسته بود و خب انگار اونم منتظر کسی بود ولی نیومده بود. اومد پیشت نشست ازت پرسید چیشده یکم براش تعریف کردی و بهت گفت خودشم تو این وضعه...هردوتون به شدت گشنتون بود... بهش گفتی میخوای بریم غذا سفارش بدیم حداقل از گرسنگی نمیریم؟اونم خندید و قبول کرد...موقع غذا خوردن کلی باهم حرف زدید و خندیدید... تایپش intj بود. بیرون کم کم بارون گرفته بود... بهت گفت به من افتخار میدی تا زیر بارون باهات قدم بزنم؟

https://t.me/yelplebloom ♡︎


کنفرانس سوم ات هم تموم شد.امروز سومین کنفرانسی بود که میدادی‌ تحمل این همه فشار و برنامه ریزی برات سخت بود.توی زنگ تفریح سوم متوجه ی اون شدی اروم به سمتت اومد و گفت
-فکت درد نگرفت انقد توضیح و ازین حرفا؟!
+برو‌حوصله ندارم
- اوکی اوکی نمیخوام حالتو بدتر کنم...ولی میدونی صدات خیلی قشنگه، نوع توضیح دادنت، حرف هات، اطلاعاتت، همه چیت قشنگه...هم توی علم قشنگی، هم توی هنر!
+هنر؟! چه هنری؟!
-هنر دلبری، هنر حرف زدن، هنر خودت بودن، هنر عاشق کردن!

https://t.me/welcometothegaybar ♡︎


از تو خونه نشستن خسته شده بودی به سرت زد بری بیرون تا پارکی چیزی هوا بخوره به کلت...از بقیه متفاوت بودی و بهت چپ چپ نگاه میکردن ولی اهمیت نمیدادی...نشستی رو یکی از صندلیای پارک...از اونا بود که مثل تاب تکون میخوره. داشتی آهنگ مورد علاقتو گوش میکردی یکی اومد پیشت گفت میتونم اینجا پیشت بشینم یکم لحنت سرد بود ولی گفتی باشه بیا بشین.. فکر میکردی اونم مثل بقیه فکر می‌کنه که بی احساسی...صدای اهنگتو شنیده بود بهت گفت عهههه توعم این اهنگو دوست داری و توعم کم‌کم ازش خوشت اومد. علایقتون مثل هم بود کنار هم ترکیب خفنی میشدید و به هم چیزهای جدید یاد میدادید.
اخرش که داشت میرفت خونه بهت گفت
-میشه بازم ببینمت؟
+ چطور؟
- تو خفن ترین کسی هستی که دیدم و تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم... آخه..آخه.. آخه...کسی هستی که هروز راجبش خیال پردازی میکنم و میخوام داشته باشمش...

https://t.me/freakshowpublic ♡︎


یه روز‌اتفاقی تصمیم گرفتی بری کلاس گیتار...برعکس بقیه ی کلاسا تک نفره نبود.چند نفری بودن اما از همه عجیب تر اون دختره بود هر روز بیشتر راجبت میپرسید و همش دلش میخواست باهات صمیمی شه. اخرش اعصابت خورد شد و بهش گفتی
+تو چته دختر؟!
-من..؟! من چیزیم نیست
+اهان منم همیشه چسبیدم به دم تو؟!
-من..من فقط دوست دارم...فقط دوست دارم باهات حرف بزنم وقتی باهات حرف میزنم چشمام میدرخشه، وقتی باهات حرف میزنم از ته دلم احساس خوشحالی میکنم، وقتی باهات حرف میزنم حس میکنم دنیارو بهم دادن.فکر کنم روت کراش زدم...نه نههه شوخی کردم ولی هنوزم دوست دارم خیلی دوست دارم.

https://t.me/like_a_bigbang ♡︎


تازه با هم آشنا شده بودید.دوستی خوبیم داشتید اما همیشه حس میکردی یه حسی بینتون فراتر از دوستیه...چند روز پیش بهت یه پیام داد که همه چیزو عوض کرد
-سلام لیمو..سلامممم مثل همیشه با همون جیغ های کیوتم سلام! دلم برات تنگ شده...دلم برای دیدنت برای بوسیدنت برای بغل ها محکمت تنگ شده...میدونی من همیشه دلتنگ میشم، یه طوری دلتنگ میشم که قلبم درد میگیره، دوست دارم اینجا باشی بغلت کنم...نمیدونم چرا اما انگار همیشه فراتر از یه دوست دوستت داشتم...تو برام یه...عشقی؟! شاید بشه اینو گفت.اما من مثل همیشه لاو صدات میکنم...مثل همیشه دوست دارم ببوسمت...اما این دفعه اون گونه هاتو نه، بلکه اون لب های زیباتو...
اجازشو بهم میدی؟!

https://t.me/Milk_s_l ♡︎


خیلی اتفاقی کتابتو توی کتابخونه جا گذاشتی...وقتی برگشتی که برش داری متن آخر کتاب چشمتو گرفت
-سلام...میدونی من سر نوشتن این متن کلی استرس گرفتم حتی نزدیک بود گریه کنمم! خدا...فکر کنم منو نشناسی، البته که نمیشناسی ولی مهم نیست...شمارمو این زیر مینویسم دوست داشتی زنگ بزن..اما نیومدم که بهت شماره بدم که.اومدم بگم من...من...دوستتتت دارمممم! خیلی دوست دارم...شاید ردم کنی اما میخوام این حرفامو بزنم. دیدی یه وقتایی یه سری ادما دقیقا وسط قلبت میشینن؟! تو اون ادمی. دیدی یه وقتایی ادما انقد برات خوشگلن که وقتی پیشتن...وقتی نزدیکتن کسیو نمیبینی؟ تو اون ادمی! میدونی...تو همون ادمی هستی که دوست دارم اسمش پیش من خطاب بشه...مراقب خودت باش، مراقب قلب منم باش!

https://t.me/Happywithoutanyone ♡︎


هم کلاسی های خیلی عجیبی داشتی. اصلا کل اون‌دانشگاه از نظرت عجیب بود...عجیب تر از همه اون دختر همیشه شاد و شنگوله بود که هر روز میومد جلوی در خونت و برات نامه میاورد...از نامه هاش خسته شده بودی.یدونشونم نخونده بودی...اما دلتو زدی به دریا و گفتی بزار این یکیو بخونم
-سلاممم ایشیدااا
فکر کنم اینم مثل بقیه دیده نشه...ولی من برای دیده شدنش نمینویسم...برای دل خودم و خودت مینویسم. تو که میدونی چقد دوستت دارم نه؟ این ترم ممکنه بیفتم، اما حتی یه روزم‌یادم نرفت برات نامه بیارم.میبینی چقد دوستت دارم؟ از اون درسا خیلییی خیلییی بیشتر دوست دارم. حتی از ابنبات و شکلات و اون همه شیرینی های خوشمزه هم بیشتر دوست دارم...تو برام کسی هستی که بهش نیاز دارم. کسی که دوست دارم پیشم باشه کسی که من اندازه ی تمام قلبم دوستش دارم! کسی که حاظرم تمام بغل و مهربونی و نمره و شکلات هامو بهش بدم...

https://t.me/sushiyu ♡︎


دوست صمیمی عزیزت تورو به یک مهمونی تولد خانوادگی دعوت کرده بود...نمیخواستی بری اما دوستت برات عزیز بود پس قبول کردی
حاظر شدی و رفتی اونجا که قبل وارد شدن به خونه دختر/پسر مو مشکی قد بلندی رو دیدی که پوست جو گندمی صافی داشت...یکم کک مک ریز روی گونه هاش بود و چشم های مشکیش به خوبی میدرخشید
با دیدنت به سمتت اومد و تعظیم بامزه ی کرد
-ببخشید شما لیدی نورایی؟! خیلی اسمتو از خواهرم شنیده بودم...همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینمت...و بزار بهت بگم که از توی عکس هات خیلی خوشگل تری فرشته! عکس هات به زیبایی پوست تو نبودن...راستی چشم های مشکیمو میبینی؟! تو که اسمت نوره..و درخشانی حاظری نور چشم های مشکی من باشی لیدی من؟!

https://t.me/NeedGoOut ♡︎


مثل همیشه به کافه ی مورد علاقت رفته بودی. همون آرامشی که همیشه داشت دوباره برقرار بود.یه قهوه سفارش دادی و به سمت گوشه ترین میز که جات بود رفتی.پسر جوونی که نمیشناختیش به سمتت اومد و قهوه ی تو رو روی میز گذاشت...همراه قهوه یه نامه هم بود
مشکوک شدی و بازش کردی
- سلام..میدونم احتمالش هست نخونیش و بندازیش دور...ولی مریم..عام..من بخاطر تو اینجا کار میکنم...من میدونستم که عاشق کافه اومدنی من میدونستم که قهونه سفارش میدی بخاطر همین امروز با صاحب کافه صحبت کردم و گفتم که میخوام بهت اعتراف کنم...میشه من کسی باشم که ازین به بعد توی روز های سرد زمستونی باهاش قهوه میخوری؟!اونم در حالی که تورو محکم توی بغلش گرفته و به بودنت افتخار میکنه؟! میشه؟!

https://t.me/SwanHeart ♡︎


بخاطر گندی که گروهت توی کار گروهی زده بودن، اعصابت خورد بود...رفتی به سمت اتاق استراحت و گفتی کسی تو نیاد.اما اون مثل همیشه لجباز بود، اومد تو و شروع به صحبت کرد
-سلام...میدونم گفتی کسی نیاد اما من نمیتونستم تنهات بزارم، احساس کردم به کمک نیاز داری، میدونم شاید باهام راحت نباشی، شاید نخوای حرف بزنی اما من اینجام! هانا من برای تو همیشه اینجام...همیشه دوست داشتم باشم...تو برام ویژه تر از یه دوست معمولی یا یه سرگروهی! خیلی خیلی برام ویژه تری...پس خانوم ویژه میای کارا رو باهم راست و ریست کنیم و همیشه کنار هم بمونیم؟! یا بازم میخوای بزنی توی ذوقم؟ نزن توی ذوقم دیگه...بیا بغلم ببینم...

https://t.me/miopace ♡︎


چند وقتی بود که باهم حرف میزدید...و برای اولین بار قرار بود بهش زنگ بزنی، زنگ زدی و بعد از‌برداشتن چند تا بوق گوشیو برداشت خواستی سلام کنی که شروع کرد به حرف زدن
-سلام رایا سلام...میدونی من نمیخواستم زنگ بزنی که حرف بزنیم، هدفم این بود که بهت چیزاییو بگم که توی واقعیت و جلوت نمیتونم بگم.رایا من دوستت دارم.اره! خیلی دوست دارم.انقد دوستت دارم که میتونم هر روز بغلت کنم.میتونم هر روز ببوسمت.میتونم هر روز نازت کنم.میتونم رایای من صدات کنم.انقد دوستت دارم که نمیخوام برای کسی دیگه ای باشی! رایا من ارزو دارم که داشته باشمت...توی همین زمان..توی همین دنیا...و توی همین سن میخوامت رایا! اندازه ی خوشگلی چشمات میخوامت...

https://t.me/Rayacaelum ♡︎


سمت ماشینت اومدی که دیدی روی درش یه نامه آویزونه و یه گل رز قرمز روی سقف ماشینه...نامه رو برداشتی و شروع کردی به خوندنش
-میدونم اینجا کار میکنی ژین. همیشه دنبالت میکردم...میدونم از ادم های فضول خوشت نمیاد، اما من درگیرت شدم دختر و وقتی درگیر کسی میشم نمیتونم احساستمو بزارم کنار، امیدوارم منو بخاطر فضولی ببخشی، اما دوستت دارم و این گل رزم برای توعه این گل رز مثل خودته، خوشگل، دوست داشتنی، خوش بو و کسی که باید توسط من بوسیده بشه..تو باید گل رز من باشی ژین!

https://t.me/orphiced ♡︎


تازه با هم آشنا شده بودید...فکر میکرد که از تجملات خوشت نمیاد بخاطر همین خیلی اروم سمتت اومد و شروع کرد به حرف زدن
- میدونی به نظرم آدم جالبی هستی، نمیخوام جو بدم یا چنین چیزایی فقط ازت خوشم میاد، من ادم رکی هستم احساسی ام نمیتونم حرف بزنم، اگه اجازه بدی به یه قهوه دعوتت کنم، به قشنگ‌ترین قهوه ی عمرم که قراره با تو بخورم، دعوتت کنم..اجازه هست با هم یکم قهوه بخوریم؟!

https://t.me/tryingtochange ♡︎


مثل همیشه با بچه های اکیپ رفته بودید بیرون، همون کافه ی که همیشه میرفتید...بعد از خوردن یه مقدار خوراکی تصمیم گرفتید جرئت حقیقت بازی کنید...نوبت رسید به همون پسر پر انرژی جمع که همه عاشقش بودن- همیشه شوخی های بامزه میکرد و با همه سریع گرم میگرفت. حقیقت رو انتخاب کرد، یکی از دخترای جمع ازش پرسید کسی هست اینجا..که دوستش داشته باشی؟! تک خنده ی کرد و از جاش بلند شد
- چه سوال خوبی! میدونی همگی به اون دختره ی که گوشه ی میز نشسته نگاه کنید
دستشو اورد بالا و اشاره کرد به تو
-اون دختر منو شیفته ی خودش کرده...از وقتی وارد اکیپمون شده باعث شده نتونم کسیو نگاه کنم...باعث شده با همه بهتر رفتار کنم...اون دختر باعث بهتر شدن من شده...و من کسیم که بهش مدیونم احساساتمو، خوب بودنمو، عشقمو، همه چیزمو بهش مدیونم..و فداش میکنم! فدای تار موهاش...پس جلوی همه میپرسم..حاظری کسی باشی که من فداش میشم؟

https://t.me/girlkooki ♡︎


چند وقتی بود که دوست بودید..اون روز تورو به یه پارک خوشگل دعوت کرد و گفت که میخواد باهات حرف بزنه وقتی رسیدید دستاتو گرفت و شروع کرد به حرف زدن
-از وقتی دیدمت...زندگیم قشنگ تر شده...از وقتی دیدمت دیدم به دنیا قشنگ تر شده...میدونی از وقتی قشنگی های تورو دیدم همه چی قشنگ تر شده، انگار تو کسی بودی که اومدی و به زندگیم‌نور بخشیدی...من نمیخوام فقط دوستت باشم...میخوام کسی باشم که توی همه ی سختیا و مشکلات پیشته و بغلت میکنه...من میخوام یکی باشم برای تو!

https://t.me/blulone ♡︎


چند روز پیش توی دانشگاه خوردی زمین و پات یکم زخمی شد.چند نفری پیشت بودن که اومدن و‌کمکت کردن.یکیشون یه پسر مو قهوه ای بود که قد بلندی داشت بعد از بلند کردنت بهت گفت بیشتر مراقب باش! از رفتارش خوشت اومد اما اهمیت ندادی- دست بر قضا یکی‌از کلاس هاتونم با هم افتاد...توی همون کلاس وقتی میخواستی خارج شی یه کاغذ توی کیفت انداخت و خیلی بی سر و صدا رفت
کاغذو در اوردی و شروع کردی به خوندنش
-یادته خوردی زمین بلندت کردم؟!میخوام ازت یه خواهشی بکنم...میشه من اون آدمی باشم که هر وقت میخوری زمین بلندت کنه و بغلت کنه؟ میشه اون آدمی باشم که تیکه گاهت بشه؟میشه کسی باشم که بهم تکیه کنی؟ میشه من کسی باشم که دوستش داری؟ من تمام سعیمو میکنم تا برای تو بهترین خودم باشم...

https://t.me/weret_hekau_az ♡︎


چند وقتی بود که صحبت میکردید...توی یه گروه معمولی اشنا شده بودید اما بحثتون سر اینکه مردم نفرت انگیز هستند یا نه خیلی طول کشید و هردوتونو انداختن بیرون- پس اومد پی ویت تا ادامه بدید و یه شب تا صبح بحثو ادامه دادید..آخرش گفت که میخواد بره بخوابه- به شدت لجباز بود و توهم گفتی باشه فردا ادامه میدیم.و گوشیو گذاشتی کنار صبح که بلند شدی دیدی یه متن طولانی برات سند شده و شروع کردی به خوندنش
-سلامممم...عام میدونم بحثمون طول کشیده ولی هدف من بحث نبود..هدفم هیچ طوره بحث نبود..میدونی دیشب وقتی گفتی که آدما نفرت انگیزن من نمیخواستم قبولش کنم...چون تو هم آدمی و من تورو دیده بودم..تو نفرت انگیز نیستی تو دوست داشتنی ترین کسی هستی که دیدم رمی...میشه بحثمون تموم شه؟ من باهات موافقت میکنم به شرطی که توهم قبول کنی آدم نیستی یه شیطان یا شایدم فرشته کوچولوی گوگولی که باید برای من بشه نشه جیغ میزنم..بخدا که ویس میفرستم و جیغ میزنم..حالا هم اصلا میرم که بخوابم...فقط یه چیزی...دوستت دارم!^-^

https://t.me/fuckwhatitcosts ♡︎


یه پسر جوون به تازگی همسایت شده بود، از سر کار برمیگشتی که دیدی جلوی در خونت یه نامه هست.نامه رو باز کردی و با دقت متنشو مطالعه کردی
- سلام...نمیدونم چرا این رو نوشتم...من آدم خیلی خجالتی ایم، معمولا از کسی خوشم نمیاد...و بهش نامه نمیدم اما اینبار نمیخوام از دستت بدم.من حسش میکنم، تمامشو حس میکنم، اینکه وقتی میخندی و از توی پنجره ی خونم میبینمت،قلبم میلرزه رو حس میکنم.اینکه هر روز منتظر میمونم که از سر کار برگردی و ببینمت، اینکه لباس های مختلف میپوشی و من همشونو به یاد دارم تا وقتی خواستم برات چیزی بخرم همرنگ اونا باشه که بتونی بپوشیش، اینکه وقتی جلوی پنجره ی فقط به تو خیره میشم، اینکه وقتی بهم سلام میکنی یا صبح بخیر میگی نمیتونم حرف بزنم...همشونو حس میکنم..میدونی به این حس من چی میگن؟! اره همونی که داری بهش فکر میکنی...اسمش همونه عشق!

https://t.me/aHungryPandaa ♡︎


توی کتابخونه نشسته بودی که اومد پیشت و آروم روی صندلی کناریت نشست.از کارش جا خوردی ولی اهمیت ندادی.میشناختیش پسر عجیب و غریبی بود! همیشه کارهای یهویی و شوخی های بی مزه.مشغول کتاب خوندت شدی که آروم مدادتو برداشت و گوشه ی کتابت طوری که بتونی دقیق ببینیش نوشت دوستت دارم از کارش عصبانی شدی و داد بلندی زدی، تمام نگاها به سمتتون برگشت سریع انگشت کشیدشو گذاشت روی لبات و گفت: هیسسس! اینجا کتابخونست..بیا بریم یه کافه‌ راجبش صحبت کنیم.راجب قلبی که از‌من دزدیدی..راجب نگاه هایی که همیشه متمرکز روی تو هستن..بیا راجب احساسات من صحبت کنیم!

- https://t.me/bllack_tears ♡︎



Показано 20 последних публикаций.

9

подписчиков
Статистика канала