بخاطر گندی که گروهت توی کار گروهی زده بودن، اعصابت خورد بود...رفتی به سمت اتاق استراحت و گفتی کسی تو نیاد.اما اون مثل همیشه لجباز بود، اومد تو و شروع به صحبت کرد
-سلام...میدونم گفتی کسی نیاد اما من نمیتونستم تنهات بزارم، احساس کردم به کمک نیاز داری، میدونم شاید باهام راحت نباشی، شاید نخوای حرف بزنی اما من اینجام! هانا من برای تو همیشه اینجام...همیشه دوست داشتم باشم...تو برام ویژه تر از یه دوست معمولی یا یه سرگروهی! خیلی خیلی برام ویژه تری...پس خانوم ویژه میای کارا رو باهم راست و ریست کنیم و همیشه کنار هم بمونیم؟! یا بازم میخوای بزنی توی ذوقم؟ نزن توی ذوقم دیگه...بیا بغلم ببینم...
https://t.me/miopace ♡︎
-سلام...میدونم گفتی کسی نیاد اما من نمیتونستم تنهات بزارم، احساس کردم به کمک نیاز داری، میدونم شاید باهام راحت نباشی، شاید نخوای حرف بزنی اما من اینجام! هانا من برای تو همیشه اینجام...همیشه دوست داشتم باشم...تو برام ویژه تر از یه دوست معمولی یا یه سرگروهی! خیلی خیلی برام ویژه تری...پس خانوم ویژه میای کارا رو باهم راست و ریست کنیم و همیشه کنار هم بمونیم؟! یا بازم میخوای بزنی توی ذوقم؟ نزن توی ذوقم دیگه...بیا بغلم ببینم...
https://t.me/miopace ♡︎