دوست صمیمی عزیزت تورو به یک مهمونی تولد خانوادگی دعوت کرده بود...نمیخواستی بری اما دوستت برات عزیز بود پس قبول کردی
حاظر شدی و رفتی اونجا که قبل وارد شدن به خونه دختر/پسر مو مشکی قد بلندی رو دیدی که پوست جو گندمی صافی داشت...یکم کک مک ریز روی گونه هاش بود و چشم های مشکیش به خوبی میدرخشید
با دیدنت به سمتت اومد و تعظیم بامزه ی کرد
-ببخشید شما لیدی نورایی؟! خیلی اسمتو از خواهرم شنیده بودم...همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینمت...و بزار بهت بگم که از توی عکس هات خیلی خوشگل تری فرشته! عکس هات به زیبایی پوست تو نبودن...راستی چشم های مشکیمو میبینی؟! تو که اسمت نوره..و درخشانی حاظری نور چشم های مشکی من باشی لیدی من؟!
https://t.me/NeedGoOut ♡︎
حاظر شدی و رفتی اونجا که قبل وارد شدن به خونه دختر/پسر مو مشکی قد بلندی رو دیدی که پوست جو گندمی صافی داشت...یکم کک مک ریز روی گونه هاش بود و چشم های مشکیش به خوبی میدرخشید
با دیدنت به سمتت اومد و تعظیم بامزه ی کرد
-ببخشید شما لیدی نورایی؟! خیلی اسمتو از خواهرم شنیده بودم...همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینمت...و بزار بهت بگم که از توی عکس هات خیلی خوشگل تری فرشته! عکس هات به زیبایی پوست تو نبودن...راستی چشم های مشکیمو میبینی؟! تو که اسمت نوره..و درخشانی حاظری نور چشم های مشکی من باشی لیدی من؟!
https://t.me/NeedGoOut ♡︎