از تو خونه نشستن خسته شده بودی به سرت زد بری بیرون تا پارکی چیزی هوا بخوره به کلت...از بقیه متفاوت بودی و بهت چپ چپ نگاه میکردن ولی اهمیت نمیدادی...نشستی رو یکی از صندلیای پارک...از اونا بود که مثل تاب تکون میخوره. داشتی آهنگ مورد علاقتو گوش میکردی یکی اومد پیشت گفت میتونم اینجا پیشت بشینم یکم لحنت سرد بود ولی گفتی باشه بیا بشین.. فکر میکردی اونم مثل بقیه فکر میکنه که بی احساسی...صدای اهنگتو شنیده بود بهت گفت عهههه توعم این اهنگو دوست داری و توعم کمکم ازش خوشت اومد. علایقتون مثل هم بود کنار هم ترکیب خفنی میشدید و به هم چیزهای جدید یاد میدادید.
اخرش که داشت میرفت خونه بهت گفت
-میشه بازم ببینمت؟
+ چطور؟
- تو خفن ترین کسی هستی که دیدم و تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم... آخه..آخه.. آخه...کسی هستی که هروز راجبش خیال پردازی میکنم و میخوام داشته باشمش...
https://t.me/freakshowpublic ♡︎
اخرش که داشت میرفت خونه بهت گفت
-میشه بازم ببینمت؟
+ چطور؟
- تو خفن ترین کسی هستی که دیدم و تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم... آخه..آخه.. آخه...کسی هستی که هروز راجبش خیال پردازی میکنم و میخوام داشته باشمش...
https://t.me/freakshowpublic ♡︎