از مدرسه برمیگشتی تو یه رستوران نشسته بودی و منتظر دوستات بودی که بیان پیشت ولی نیومدن و یادشون رفته بود خیلی عصبانی شده بودی و تو دلت جیغ جیغ میکردی که یعنی چی آخه وقتی قول میدید نمیاید...با خودت درگیر بودی که وقتی به خودت اومدی دیدی بلند داری میگی اه این روزم گند خورد توش. یکی اونور نشسته بود و خب انگار اونم منتظر کسی بود ولی نیومده بود. اومد پیشت نشست ازت پرسید چیشده یکم براش تعریف کردی و بهت گفت خودشم تو این وضعه...هردوتون به شدت گشنتون بود... بهش گفتی میخوای بریم غذا سفارش بدیم حداقل از گرسنگی نمیریم؟اونم خندید و قبول کرد...موقع غذا خوردن کلی باهم حرف زدید و خندیدید... تایپش intj بود. بیرون کم کم بارون گرفته بود... بهت گفت به من افتخار میدی تا زیر بارون باهات قدم بزنم؟
https://t.me/yelplebloom ♡︎
https://t.me/yelplebloom ♡︎