Репост из: سکوت!🥀🖤
وقتی میری شمال و توی جنگل قدم میزنی گم میشی🌳
مثل همیشه با اینکه بزرگ شدی اما همچنان شیطنت بچگی در تو وجود داره :)
سعی میکنی بین درختا بدوی تا بتونی بقیه رو پیدا کنی
خانودت روحشون هم خبر نداره که تو گم شدی
بعد کمی میترسی و زیر یک درخت میشینی و بغض میکنی...
یه سنجاب کوچولو از توی درخت در میاد و روی پاهات میشینه و تو نازش میکنی ناگهان میترسه و فرار میکنه🐿
سرتو بالا میاری و اونو میبینی و هراسان اشکاتو پاک میکنی که اون نبینه
چهرش نگرانه اما بعد از چند ثانیه دستات رو میگیره تا بلند بشی بعد در آغوشت میگیره و بهت میگه که خیلی نگرانت شده✨
تو کمی سرخ شدی و خجالت کشیدی و در عین حال خوشحالی که اون پیداش شده
سپس دستای همو میگیرید و توی جنگل قدم میزنید . .🌸☘
@Katieei
مثل همیشه با اینکه بزرگ شدی اما همچنان شیطنت بچگی در تو وجود داره :)
سعی میکنی بین درختا بدوی تا بتونی بقیه رو پیدا کنی
خانودت روحشون هم خبر نداره که تو گم شدی
بعد کمی میترسی و زیر یک درخت میشینی و بغض میکنی...
یه سنجاب کوچولو از توی درخت در میاد و روی پاهات میشینه و تو نازش میکنی ناگهان میترسه و فرار میکنه🐿
سرتو بالا میاری و اونو میبینی و هراسان اشکاتو پاک میکنی که اون نبینه
چهرش نگرانه اما بعد از چند ثانیه دستات رو میگیره تا بلند بشی بعد در آغوشت میگیره و بهت میگه که خیلی نگرانت شده✨
تو کمی سرخ شدی و خجالت کشیدی و در عین حال خوشحالی که اون پیداش شده
سپس دستای همو میگیرید و توی جنگل قدم میزنید . .🌸☘
@Katieei