میریم کلبه حیوانات و یه دل سیر با گربه ها بازی میکنیم...
بعد چون دوستمی دعوتت میکنم خونمون؛
تو یکی از خوراکیایی که میخوریم یه ماده ای هست،سم نیست!
بیهوش کننده ضعیفیه که بیحالت میکنه
اونقدری که بتونم دست و پاتو ببندم.
من نمیخوام تو مال کس دیگه ای باشی-!
با دقت به صورت ناز خوابیدت نگاه میکنم و موهای قهوه ای و صورت کوچیکتو نوازش میکنم
با تنفر به کسایی که میخواستن تو رو ازم بگیرن فکر میکنم ... با بغض بطری بنزین رو برمیدارم و تو تمام کلبه راه میرم ... کبریت رو روشن میکنم و به شعله درخشانش نگاه میکنم..
کبریت رو روی یه قسمت خیس و لزج روی زمین میندازم و کنارت مینشینم و به منظره درخشان و فواره آتشی که هر لحظه در اطرافمون بیشتر میشه نگاه میکنم
اشک از چشمام سرازیر میشه
بهت نگاه میکنم ..
همچنان همون قدر ناز خوابیدی
موهاتو کنار میزنم و صورتم رو کنار صورتت قرار میدم و میبوسمت
بعد اون کنارت دراز میکشم و پا به پات با داغی اطراف خوابم میگیره....
https://t.me/Katieei