زیبایی قلبتو میبینم، مثل یه جاده صاف که تهش به دریا ختم میشه و دو طرفش جنگلای سبزن ساده و چشمنوازه...همهی کارایی که میکنی در بیگناهترین حالت ممکن باعث لبخند زدنم میشه. و صدات؛ بهت گفته بودم اون همیشه ذهن مشوش منو آروم میکنه؟ انگار که یه بچهگربهی سیاه که زیر بارون خیس شده و یه پسربچهی بیحواس با دوچرخه بهش زده رو یکی در آغوش گرفته و توی جیب کاپشن گرمش گذاشته. آره تو یه همچین کسی هستی برای من!