Made by 97


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


«از چیزای کلاسیک خوشم میاد
و از آدم‌های کلاسیک.»

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


و من نوشتم، مغزم رو گندزدایی کردم، غذایی که دلم می‌خواست بخورم رو به خودم جایزه دادم و دکمه آفِ اورثینکی رو زدم، یه لیوان چای برای خودم درست کردم و کتابمو برداشتم رفتم توی تخت‌خواب و سعی کردم از آرامش قبل طوفان لذت ببرم.


بهم گفت بگی شدنی نیست مثل این می‌مونه که تو بازیو که هنوز حتی شروع نشده رو باختی. تو اعتماد به نفس و خودباوریت رو از دست دادی و این دوتا چیز هم با فکر و حرف بدست نمیاد باید کاری کنی، براش بجنگی تا کم کم اینا به وجودت برگرده. من تمام مدت سکوت کرده بودم و سعی در کنترل بغضی داشتم که داشت گلوم رو فشار می‌داد چون حرفاش در عین تلخی حقیقت بود و حالا من موندم و یه راه طولانی.




2022 Memories:
تو همیشه برای من لارک‌ی هستی که موسیو توی ضعیف ترین حالتش بهش تکیه کرد و لارک دوباره بلندش کرد.




ناامیدانه نگاهش می‌کنم. گاهی‌اوقات، آرزو می‌کردم که کاش اون همیشه بدون هیچ شک و تردیدی طرفِ من بود و طرفِ من رو می‌گرفت.


وقتیکه ساز ماریمبا نواخته می‌شه، با من برقص و منو به این ور و اون ور ببر!
مثل اقیانوس خسته‌ای که ساحل رو در آغوش می‌گیره منو صمیمانه در آغوش خودت بگیر و بیشتر به حرکت دربیار.
مثل گلی که با نسیم خم می‌شه، با من خم شو و به آرومی برقص!
وقتی می‌رقصیم تو تنها یه راه داری... اینکه با من بمونی!

"مهمونیِ موسیو کلارکسون."
دهم جولایِ ۱۹۹۷.


یه جورایی گم شدم، اصلا نمی‌دونم باید کجا برم. اینجا تو شانزه‌لیزه کنار چمدونم وایسادم. یکدفعه شروع به حرف زدن می‌کنی. میگی: سلام، دنبال چی می‌گردی؟ منم می‌گم: ببخشید؛ نمی‌فهمم چی می‌گی! این به نظرم خیلی جذابه! با خودکار روی دستت دو تا فنجون قهوه می‌کشم. من فرانسوی بلد نیستم. ولی به حرف زدنت ادامه بده...تمام کلماتی که می‌گی به دلم می‌شینه!

"سنیور؛ من فرانسوی بلد نیستم."
بیست و هشتم ژوئنِ ۱۹۹۷.




یک روح نا آروم، یک جسم خسته و یک مغز پر از فکر و خیال های بیش از حد.






زیبایی قلبتو می‌بینم، مثل یه جاده صاف که تهش به دریا ختم می‌شه و دو طرفش جنگلای سبزن ساده و چشم‌نوازه...همه‌ی کارایی که می‌کنی در بی‌گناه‌ترین حالت ممکن باعث لبخند زدنم می‌شه. و صدات؛ بهت گفته بودم اون همیشه ذهن مشوش منو آروم می‌کنه؟ انگار که یه بچه‌گربه‌ی سیاه که زیر بارون خیس شده و یه پسربچه‌ی بی‌حواس با دوچرخه بهش زده رو یکی در آغوش گرفته و توی جیب کاپشن گرمش گذاشته. آره تو یه همچین کسی هستی برای من!


دوباره روی سراشیبی افتادم و مسیر مستقیمم رو گم کردم، نمی‌تونم افکارمو نظم بدم و از لحاظ کاری فشار زیادی رو داره از سمت همه متحمل می‌شم، چیزی نیست که بتونه برای چند ساعت اضطرابمو کنترل کنه و حتی وقتی اهنگ گوش میدم یا کتاب میخونم همش منتظرم یه اتفاق بدی بیفته. احتمالا چندروزی از گوشی فاصله بگیرم به زندگیم سر و سامون بدم ببینم بعدش چی می‌شه!




You can love someone & still choose to say goodbye to them. you can miss a person everyday & still be glad that they are no longer in your life.

Показано 16 последних публикаций.

6

подписчиков
Статистика канала