Репост из: ذهن پوسیده نرگس
رقص بالرین با کمری باریک و موهای به رنگ اقیانوس آرام
دستان ظریفش را با آهنگین در هوا پیچ و تاب می دهد
و درذهنش تعداد قدم هایش را بروی زمین سرد را با تعداد نفس هایش به شمارش می گذارد
پلک هایش را برای محافظت می بندد
برق لبش سایه اندازی بر روی دیوار کاخ پادشاه می باشد
چشم ها نظاره گر او بر روی سکوی تاریکیست او از خود نوری خیره کننده ساطح می کنده
و من در خیالم نظار گر او با لبی خندان جوری به کام مرگ شتاب زده ام، که برایم شیرترین
لحظه می باشد
دستان ظریفش را با آهنگین در هوا پیچ و تاب می دهد
و درذهنش تعداد قدم هایش را بروی زمین سرد را با تعداد نفس هایش به شمارش می گذارد
پلک هایش را برای محافظت می بندد
برق لبش سایه اندازی بر روی دیوار کاخ پادشاه می باشد
چشم ها نظاره گر او بر روی سکوی تاریکیست او از خود نوری خیره کننده ساطح می کنده
و من در خیالم نظار گر او با لبی خندان جوری به کام مرگ شتاب زده ام، که برایم شیرترین
لحظه می باشد