فال یلدا.
حقیقیترین فال سال.
حافظ را نگاه میکنم، و نفسم سنگین شده.
یلداهای بسیاری گذشت و در حسرت این ماندم که بگوییدم بیا، باش، ببوسیدم، آغوش بگیریدم و تا صبح چشم نبندیم.
حتی همان یلدا که ماه گرد بود توی چشمهای سیاچشمون.
همان یلدا که چهقدر از ته دل آرش کمانگیر کسرایی شدیم و چهقدر خواستم باشی، بمانی.
همان یلدا که آلینا از دادستانی کاوه گلو پاره کرد. حتماً دلیلی داشت که کسی گوشش بدهکار نبود و من آنشب، چهقدر نفهمیدم.
بهزبان فروغ، سردم است، و همیشه ته دریا نگهم میدارید. سردم است و انگار گرم نمیشوم جز با کم شدن فاصله.
بهزبان خودم، خستهم که یلداها هنوز اینطور میگذرند: در انتظار، در حسرت، در تلنبار تجربه، در دوری و نبودن.
یادگار زمانی میگفت براش فال بگیرم. انار هم :)
همین حالا، با این فکر، جرئت پیدا میکنم حافظ را باز کنم...
و به زبان حافظ:
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود...
خوبی حافظ در این است که تعارف ندارد. :) به همین صراحت میگوید که رفتهاید. و ۱۰، ۲۰ یلدا که هیچ، عمر نوح هم داشته باشم، با هیچ یلدایی، برنمیگردید، انگار.
حقیقیترین فال سال.
حافظ را نگاه میکنم، و نفسم سنگین شده.
یلداهای بسیاری گذشت و در حسرت این ماندم که بگوییدم بیا، باش، ببوسیدم، آغوش بگیریدم و تا صبح چشم نبندیم.
حتی همان یلدا که ماه گرد بود توی چشمهای سیاچشمون.
همان یلدا که چهقدر از ته دل آرش کمانگیر کسرایی شدیم و چهقدر خواستم باشی، بمانی.
همان یلدا که آلینا از دادستانی کاوه گلو پاره کرد. حتماً دلیلی داشت که کسی گوشش بدهکار نبود و من آنشب، چهقدر نفهمیدم.
بهزبان فروغ، سردم است، و همیشه ته دریا نگهم میدارید. سردم است و انگار گرم نمیشوم جز با کم شدن فاصله.
بهزبان خودم، خستهم که یلداها هنوز اینطور میگذرند: در انتظار، در حسرت، در تلنبار تجربه، در دوری و نبودن.
یادگار زمانی میگفت براش فال بگیرم. انار هم :)
همین حالا، با این فکر، جرئت پیدا میکنم حافظ را باز کنم...
و به زبان حافظ:
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود...
خوبی حافظ در این است که تعارف ندارد. :) به همین صراحت میگوید که رفتهاید. و ۱۰، ۲۰ یلدا که هیچ، عمر نوح هم داشته باشم، با هیچ یلدایی، برنمیگردید، انگار.