𝙏𝙉𝙏🤲


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана



Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


من شب قبل از امتحانم:




اینو یاسمن خوب درک میکنه


مادام یو 10/10✨




واقعا قشنگ بود




Репост из: صامتوفسکی🖋️
صدای خنده بلند میشه. همه دارن مسخره بازی درمیارن. مهمونی شلوغ تر از چیزی شده بود که فکرش رو میکرد. شکایتی نداشت. اینجوری دوستای نزدیکش اونقدر بهش دقت نمیکردن که بخوان سوال پیچش کنن چرا ساکته. در اصل اول حالش خیلی خوب بود. با همه شوخی میکرد و می‌خندید اما یک دفعه حس کرد از یه ساختمون سقوط کرده.
شاید هم همیشه همینطور بود. همیشه درحال افتادن از بلندی ها، لبخند میزد و کاری میکرد بقیه قهقهه بزنن! پس اینطوری هیچکس واقعا نمی‌فهمید چه احساسی داره. چه وقت هایی که چاقو را وارد شکمش کردن و چرخوندنش. بی وقفه خون ریزی کرد و از درد به خودش پیچید اما هرکس ازش حالش رو پرسید گفت عالیه و لباسش هم بخاطر رنگ آمیزی خونه ی جدیدش قرمز رنگ شده! و در آخر هیچکس نفهمید که این خودشه که آروم آروم داره زخمی و زخمی تر میشه درصورتی که هیچکس رو نداره که روش مرهمی بذاره و ضد عفونی کنه‌. حالا این عفونته که روحش رو تسخیر می‌کنه و بوی گندش در میاد. و شاید اون موقع همه ولش کنن و فکر کنن این مشکل اونه!
راه برو. ممکنه تیغ پاهات رو ببره ولی دست از راه رفتن برندار.با هر زخم جدید بخند! اونقدر قهقهه بزن که انگار خنده دار ترین جوک زندگیت رو شنیدی. برای رفع تشنگی خونت رو بنوش که این تنها چیزیه که داری! در گشنگی از روح خودت تغذیه کن. در صبح از خورشید به تاریکی درونت فرار کن و شب ها برای شکار بیرون بیا. تو باید شکارچی باشی! روزگار طعمه بودن به سر رسیده. با اون به جایی نرسیدی پس این یکی رو امتحان کن. حالا میتونی روح شکارت رو بخوری و خودت رو پروار کنی.
شاید وقتی شکار مناسبت رو پیدا کردی تونستی همه چیز رو تموم کنی. بشی همون آدم قبل بااین فرق که دیگه توی دام نخواهی افتاد. همچنان میتونی بخندی و بخندانی. بااین فرق که اون موقع بار های زیادی روی دوشته. بار همه ی اون روح هایی که ازشون تغذیه و بیچاره رها کردی. اون موقع انسان های زیادی کشتی و خون های زیادی رو نوشیدی.
ولی حواست باشه از خودت نترسی! آروم باش دختر کوچولو، هرکس جز تو بود هم همین کار رو میکرد. کتاب راهنمایی وجود نداشت. همش خودت بودی. میتونی خودت بنویسیش.
بیا در گوشت بگم: تو کارت رو عالی انجام دادی دختر جوان! هممون بهت افتخار میکنیم.




و اینکه ببخشید این اخریا دیر شد (´•̥﹏•̥`)


بخدا که همینه

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「نعیمی」


حالا همه باهم: عشق تو دروغ بود دیگه...

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Sunshine cafe」


صیم فاطمه جان صیم

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Simp for all」


هعی روزگار چقدر غریبی

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Hiraeth」


ماجرا های منو فیک های آنا:

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Anna」


*ایشالا که تا تهش ناول هون رو خوندی و اسپویل نمیشی*
میدونی من خودم وقتی داشتم این تیکه ناول و میخوندم همزمان هم داشتم اشک میریختم و یه لبخند ملیح هم رو صورتم بود :)
Hua Cheng: "Your Highness, I've always watched you."

Xie Lian: "I know, I know. But... what should I do now?"

Hua Cheng: "Then, Your Highness, do you know why I refuse to leave this world?"

Xie Lian: "Why?"

Hua Cheng: "Because I have a beloved who is still in this world."

Hua Cheng: "My beloved is a brave, noble, and gracious special someone. He's saved my life; I've looked up to him ever since I was young. But, I wanted to catch up to him more, and become and even stronger person for him. Although he might not remember me well. We never really talked. I want to protect him."

He gazed at Xie Lian. "If your dream is to save the common people, then my dream is only you."

"..."
Xie Lian: "But... you won't... be able to rest in peace... like this...?"

Hua Cheng:"I pray to never rest in peace.

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「𝑹𝑂𝑆𝐸𝐿𝐿𝐴」


کلا با من و مریم رنده در نیوفتین درجا شیپ میشین💨🐒

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Nothing」


یه روز بالاخره منظورمو به ملیکا میفهمونم، نه فورا ولی عمرا!

✥------- † -------✥✥------- † -------✥
「Melika」

Показано 18 последних публикаций.

36

подписчиков
Статистика канала